تمدن ایران زمین

ای ایران
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به پاست
نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم
مهر اگر برون رود گِلی شود دلم
مهر تو چون شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
مصدق
‍ ‍مصدق....
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست. 
جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد. 
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست. 
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست. 
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.
 @cafe_dastan1 👈👈👈👈
نقارخانه ها

نقاره در فارسی به نوعی ساز کوبی متشکل از دو طبل کوچک متّصل به هم اطلاق می گردد که توسط نقاره چی و به وسیله دو چوب که بر طبل نواخته می شود به صدا درمی آید. نقاره خانه نیز در اصطلاح به محل یا برج گفته می شود نقاره خانه در صحن انقلاب اسلامی است.

 «بامداد و شام، نقاره چیان در آنجا به نواختن طبل و دُهل و کوس و کُرنا، به نوبت نقاره نوازی می کنند.»

در بعضی از فرهنگ ها به زمان نقاره نوازی و به طور مجاز به نقاره نوبت، و به نقاره چی، نوبت نواز گفته می شود. در گذشته های دور بیشتر اصطلاح نوبت نوازی و از آن پس تا قرن دهم هجری هر دو کلمه و از آن به بعد واژه ی نقاره کوبی به تنهایی در متون فارسی مصطلح بوده است.

مه نقاره چی من به شهر شهرت اوست گذشت نوبت خوبان عصر و نوبت اوست

نقاره نوازی در ایران و جهان از قدمتی بسیار برخوردار می باشد و سابقه ی استفاده از دو ابزار مهم در نقاره کوبی، یعنی طبل و کرنا در شکل اولیه به عهد باستان می رسد که در جنگ و مناسبت های دیگر مرسوم بوده است، چنان که در هزاره ی چهارم قبل از میلاد از طبل پایه دار لی لیس در بین النهرین، و از طبل باریکی به نام بلخ (که به خدای اِ آ نسبت می دادند) در مراسم مذهبی استفاده می شده و در عهد سرایش و دایی (1000 تا 1500ق_م) تبتی های مغولی نژاد و همچنین طبل تنه درختی غول‌آسا در آسام متداول بوده است.

آیین نواختن کوس، دُهل، کرنا و شیپور که به تدریج شکل خاصی از آن در ایران باستان، نقاره کوبی نام گرفته است و از ایران به کشورهای دیگر راه یافته، از گذشته های دور در سرزمین های مختلف و در سفر و حضر، جنگ و صلح و شادمانی و عزا رایج بوده است. استفاده از طبل و کرنا و شیپور در جنگ ها بیشتر به منظور اطلاع رسانی و اعلام خبر ورود سپاه به یک سرزمین یا تشویق سربازان در جنگ یا برچیدن اردوگاه ها و سان نظامی و یا رویدادهای بزرگ نظامی همچون فتح و پیروزی و اعلان جنگ مرسوم بوده و در زمان صلح و آرامش بیشتر در جشن ها و اعیاد ملّی و مذهبی یا مراسم سوگواری و تشریفات درباری، مانند جلوس پادشاه بر تخت سلطنت، اعلام خبر ورود به شهر، تاجگذاری یا موارد دیگر از قبیل ولادت و مرگ شاهان و شاهزادگان و دیگر مراسم مهم اجتماعی و هنگام طلوع و غروب خورشید نواخته می شده است.

این آیین در شرق از قدمت بیشتری برخوردار است.(د. بریتانیکا) و رومیان و یونانیان استفاده از این ابزار را در جنگ از شرقی ها آموخته و مورد توجّه قرار داده اند. سرهنری پل آن را یک روش بسیار کهن مردم آسیا می داند و معتقد است که این واژه پس از جنگ های صلیبی وارد زبان های اروپایی شده و رایج گردیده، مارکوپولو به نواختن نقاره به معنای آغاز جنگ توسط ایرانیان اشاره دارد و کریستن سن نیز می نویسد که مردم ایران در جنگ های بالای دیوار مقدمه به وسیله ی بوق و شیپور، محصوران را از حمله دشمن آگاه می کنند.

مستندات تاریخی از قبیل نوشته های متون قدیمی، گزارش های سفرنامه نویسان، وجود مکان هایی با نام نقاره، نقاره خانه، نقاره چی محلّه، نقاره خوان، نقاره کوب، نقاره ناوکش و ... در فرهنگ آبادی های ایران، و مزار پیر نقاره خانه در نزدیکی خواف، تپه ی نقاره خانه در گناباد، برج کوچک نقاره خانه در بالای کوهسار تقی آباد ساری، ... و ابزارهای نوبت نوازی عهد هخامنشی در موزه ی تخت جمشید و سنگ نگاره های طاق بستان کرمانشاه که جلوه ای از نوبت نوازی را به نمایش می گذارد و همچنین وجود اصطلاحات مربوط به نقاره نوازی در اشعار شعرای قدیم و جدید و وجود بعضی دیگر از واژه ها در فرهنگهای لغت، مانند اسب نقاره، شتر نقاره و فیل نقاره، مؤیّد قدمت این آیین در سرزمین ایران است.

درباره ی سابقه ی نقاره و نقاره نوازی در ایران نظریات مختلفی وجود دارد. بعضی همچون نظامی آن را به عصر پیشدادیان نسبت داده و می گوید:

چاربالش نهاد چون خورشید پنج نوبت نواخت چون جمشید

و در بعضی از منابع، این آیین به اسکندر نسبت داده شده و نوشته اند:

چو بنیاد نوبت سکندر نهاد سر از وی بدو پنج منجر نهاد

در اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز استفاده از ابزار نقاره کوبی به عنوان موسیقی رزمی مورد اشاره است:

ز نالیدن کوس با کرّنای همی آسمان اندر آمد به جای

برآمد ز ایران سپه بوق و کوس برون رفت بهرام و گرگین و طوس

برفتند چون باد گردان ز جای خروش آمد و ناله ی کرّ و نای

نقاره نوازی از عهد باستان در پایتخت و شهرهای مهم ایران مرسوم بوده و همه روزه پیش از طلوع و غروب آفتاب با نوبت نوازی خورشید را بدرقه و استقبال می کردند. ویلیامز جکسن نقاره کوبی در وقت غروب آفتاب را یادگار دوران کهن آفتاب پرستی می داند و مادام ژان دیولافوا می نویسد که نقاره چیان با آن کرنای بلند قبل از طلوع آفتاب و بعد از خروج آن در بالای عمارت نقاره خانه و به رسم نیاکان باستانی خود به آفتاب که بزرگ ترین نماینده ی قوای طبیعت است، سلام می دهند.

«آخشام زدن» به معنای نقاره ی شامگاه، یادآور این مراسم باستانی است و هنوز لفظ آخشام به معنای عصر و نزدیک غروب در زبان آذری مصطلح است.

در ایران پس از اسلام، آیین نقاره نوازی به اقتباس از گذشتگان در عهد خلفا و پس از آن در دوران سلسله های ایرانی مرسوم گردید، چنان که نظامی می گوید:

چار علم رکن مسلمانی است پنج دعا نوبت سلطانی است.

به نوشته ی جرجی زیدان عرب های جاهل جز طبل نمی شناختند و نواختن شیپور و کرنا مرسوم نبود. و در جنگ اُحد زنان مشرک در جلو صف دایره و طبل می زدند. امّا به تدریج مسلمانان کرنا و شیپور را مورد استفاده قرار دادند. آدام متز می نویسد در جشن سالروز رهایی یوسف از زندان، مصریان با طبل و شیپور از تجّار خرجی گرفته در خورجین می ریختند. و در جشن 18 ذیحجه سال 352 ه.ق، شیعیان بغداد به فرمان عضدالدوله در مراسم یادبود غدیر خم چادرها برافروخته، شب را در مجلس شرطه آتش افروزی کردند و طبل و شیپور نواختند.

ظاهراً پس از آل بویه نوبت زنی در بین خلفای اسلام مرسوم شد و به نوشته ی ابوالحسن هلالی، در بغداد ابتدا برای خلفا و سپس برای ولیعهدان و امرای سپاه نیز در اوقات سه گانه ی نماز نوبت زده شد و به تدریج خلفا این رسم را چهره ای مذهبی داده برای اعلام وقت نماز و افطار و سحر استفاده کردند.

در قرن های اولیه ی اسلامی، نقاره نوازی در دستگاه امیران و حاکمان ایرانی مرسوم بوده، بانگ کوس و نقاره در نزدیکی سرای پادشاهی و دارالحکومه در اوقات معینی صبح و شام شنیده می شد (ناظم الاطباء). نقاره زنی در نقاره خانه، نوبت شاهی به شمار می رفته است (فرهنگ معین) و نقاره خانه اختصاص به پایتخت حکومت داشت و اولین نشانه ی تغییر حکومت، تصرف نقاره خانه بود.

در قرن پنجم نقاره نوازی در ایران مرسوم بوده است، چنان که سنایی غزنوی گوید:

خود همه عالم نفیری نیست پیش نیک و بد چیست این چندین نقاره، نقرکی بهر نفیر

دفعات نوبت نوازی در دوران مختلف، متفاوت بوده و به قولی در زمان اسکندر سه نوبت و بعد چهار نوبت و در زمان سلطان سنجر پنج نوبت شده است.

در قرن هفتم نقاره نوازی در ایران معمول بوده است، چنان که مولوی در اشاره به این مراسم گوید:

سحرگهان ز ندای خروس روحانی ظفر رسد ز صدای نقاره ی بهرام

 مؤلف کتاب مشهد طوس مراسم نقاره نوازی در ایران را به عهد مغول نسبت داده می نویسد برای حکّام چهار و پادشاهان پنج نوبت نواخته می شد. در قرن های بعد نیز این آیین رایج بوده است. سیف فرغانی شاعر پارسی گوی و عارف نیمه ی دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم سروده است:

بر در شهر دلم نقاره زد و گفت کز پی سلطان حسن ملک بگیرم

در قرن نهم استفاده از طبل و شیپور در دربار پادشاهان مرسوم بوده، مؤلف زبدۀ التواریخ می نویسد:

«... به جهت تنظیم حکم پادشاه چتری آوردند و بر سر اطعام بداشتند... و در پای کوشک، مجموع سازها با دهل و دمامه (طبل و شیپور) می زدند».

او در جای دیگر اضافه می کند که از رویینه خم (کوس و نقاره ی بزرگ) استفاده می گردید.

بر آمد فغان از دم گاو دم گورگا بغرید و رویینه خم

حافظ ابرو در خبری دیگر از وقایع سال 809 ه.ق در مراجعت امیرزاده به یزد به اجرای مراسم نقاره نوازی اشاره دارد و می نویسد:

«... جمعی کثیر را در مقابل ایشان باز داشتند و بفرمود تا نقاره و برغو(شاخ حیوان میان تهی) می زدند و ...».

فضل اللّه خنجی نیز که نوشته هایش درباره نقاره نوازی، اولین و قدیم ترین خبر درباره ی سابقه ی نقاره نوازی در مشهد است به رواج این مراسم در این دوران اشاره دارد. شعرای این دوره همچون جامی نیز از این مراسم سخن گفته اند:

چنان بلند شد آهنگ ما که نشناسد که این نفیر شب است یا نقاره ی صبح

در عهد صفویه استفاده از نقاره در پایتخت معمول و به تدریج در شهرهای بزرگ رایج گردیده و در جشن های پیروزی و تاج گذاری و ولادت شاهان و شاهزادگان و خلعت پوشی امیران و ...، مراسم نقاره زنی اجرا می گردید. مؤلف عالم آرای عباسی با ذکر واقعه ی تولّد شاه عبّاس اول از برگزاری این مراسم در اطراف و جوانب کشور خبر داده است. شاردن می نویسد «در بالای سر در مدخل بازار شاه اصفهان دو ایوان سرپوشیده ی بزرگ وجود دارد که محل نواختن ادوات موسیقی است و به آن نقاره خانه می گویند و هر روز به هنگام برآمدن و غروب خورشید در آنجا سرنا و دهل و طبل می نوازند».

اصطلاح رایج شادیانه در متون عهد صفویه، مؤیّد آن است که علاوه بر مراسم شاهانه و قبل از طلوع و غروب خورشید، نقاره نوازی در جشن ها و سرور به ویژه ازدواج مرسوم بوده است، چنان که محمّد هاشم آصف به نقاره کوبی در جشن عروسی هزار دختر در دوران صفوی اشاره دارد. نگارنده ی بدایع الوقایع نیز در خبر برگزاری این آیین در اواخر قرن دهم قمری می نویسد:

«... القصه، آن شب از این نوع حکایات بسیار گذشت تا به وقت نقاره(نقاره سحر) نشسته بود و میادین حکایت می پیمودند».

از جمله دیگر مناسبت های نقاره کوبی در این دوران، تعیین حاکم جدید در شهر و پسرزایی بوده است.

به نوشته ی بهبهانی در مشهد دو نوع نقاره نواخته می شد؛ یعنی در ابتدای شب نقاره ی حضرت و سپس مراسم نقاره ی سلطانی اجرا می شده است.

ظاهراً کاربرد نقاره که تا قرن نهم منحصر به مناسبت های مذهبی و ملّی بوده است در دوران صفویه و افشاریه از تنوع بیشتری برخوردار شده و به نوشته ی مؤلف عالم آرای نادری در مراسم استقبال و خوش آمدگویی از سعادت خان نیشابوری و در لشکرکشی ها و برای رَم دادن مرغان وحشی(در حمله ی گرجستان) و ترغیب سپاه در تهاجمات (لشکرکشی به قندهار و هند) و هم نوایی و شادباش در فتوحات(فتح پیشاور) مورد استفاده قرار گرفته است؛ امّا به نوشته ی میرزا مهدی استرآبادی در سوگواری و ماتم، نقاره نواخته نمی شد، چنان که می نویسد از اجرای مراسم شادیانه در 1143 ه.ق به دلیل ماتم ناشی از جنگ با افاغنه به دستور نادرشاه ممانعت می شود.

نقاره نوازی در دوران زندیه و قاجاریه گسترش بیشتری یافت و علاوه بر مناسبت های رایج، موارد و مناسبت های تازه ای همچون نقاره نوازی در مراسم اسب دوانی دربار و شترگردانی روز عید قربان و مراسم سلام در روزهای عید و اعلام قرق در شب بر مناسبت های قبلی افزوده شد که در منابع مختلف عهد قاجار به ویژه گزارش های سفرنامه نویسان مطالب فراوانی در این باره به چشم می خورد.

دکتر هنریش بروگش از وجود نقاره در سر درِ دروازه ارگ خبر داده است و ساموئل گرین می نویسد که در این شاه نشین مراسم نقاره نوازی اجرا می شد و جکسن ضمن تأیید این گزارش به برگزاری این مراسم در تهران و مشهد و شهرهای بزرگ اشاره می کند. اوژن اوبن در توصیف نحوه ی اجرای مراسم نقاره نوازی می نویسد: یک صد تن از نقاره چیان در لباس های مبدل سرخ و در چهار جوخه به ترتیب نی لبک، طبل و تنبور می نوازند. پولاک که تعداد نقاره چیان را چهل تن یاد می کند، می نویسد که در مراسم خاص نوروز و هم زمان 120 گلوله ی توپ نیز شلیک می شود. کرزن نیز شرح می دهد که مهم ترین مراسم نقاره نوازی عهد قاجاریه در برج مخصوص اقامتگاه شاهی و در پایتخت اجرا می شود.

به دلیل گسترش این آیین در دوره ی قاجاریه به تدریج بر تشریفات و تجملات مراسم نقاره نوازی افزوده شد. ناصر نجمی می نویسد نقاره چیان ارگ با کلاهی از پوست سیاه و سرخ که یراق دوزی شده و نیم تنه و شلوارهای سرخ که سر و دست و یقه و نیم تنه از پوست سیاه و دکمه های برنجی شیر و خورشید تزئین شده سه نوبت طبل می نواختند و شب ها در بالای دروازه و قراول خانه ها طبل پرچین ورچین می زدند تا پیشه وران بساط خود را جمع کنند.

به نوشته ی اعتماد السلطنه در عهد ناصری در تهران و بیشتر شهرهای بزرگ ایران، همچون تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، هرات و قزوین نقاره نوازی مرسوم بوده است، امّا در ایام سوگواری و عزا مراسم اجرا نمی گردید.

از اواخر دوره ی ناصرالدین شاه با رواج آلات موسیقی اروپایی، به تدریج از اهمیت نقاره خانه ها کاسته شد و نقاره نوازی جنبه ی تجمّل و تشریفات یافت و به جماعت جای نقاره چیان، اعضای کنسرت موسیقی نوازان در محافل جشن و سرور ظاهر شدند و کارایی نقاره و نقاره خانه به تدریج کاهش یافت و از تعداد نقاره چیان و ابزارهای نقاره نوازی کاسته شد و این سنّت قدیمی به آهستگی رو به فراموشی گذاشت؛ امّا چون تا اواخر عهد قاجاریه هنوز هم نقاره خانه مظهر اقتدار پادشاهی و اعلام حاکمیت به شمار می رفت در پایتخت نواخته می شد، چنان که به نوشته عبداللّه مستوفی، پس از فتح تهران، رضاشاه با تصرف نقاره خانه و تغییر محل آن به سر درِ ارگ تهران، در عمل اقتدار خویش را نشان داد و نقاره خانه جدیدی در سر درِ باغ ملّی(میدان مشق) بنا کرد. امّا پس از آن در عهد پهلوی این آیین از رونق افتاد و فقط در مشهد و در نقاره خانه آستان قدس رضوی این رسم قدیمی با همان ابزار و شیوه همچنان اجرا می گردید.

با گذشت زمان و در اثر بی توجهی این سنّت قدیمی در دوران پهلوی منسوخ شده از میان رفت و اکنون فقط در مشهد و در نقاره خانه حضرت امام رضا علیه السلام به طور رسمی و در مواقع معین و با همان سبک و سیاق قدیمی و به طور منظم و دائم نواخته می شود و در خارج از ایران، در بعضی از کشورهای آسیای میانه از جمله تاجیکستان و ازبکستان نیز در مراسم استقبال رسمی از میهمانان از گروه نقاره چیان استفاده می شود که به تناسب اهمیت مراسم، تعداد کرنانوازان و دف داران متفاوت است و معمولاً حداقل دو کرنانواز و دف نواز با همان کرناهای قدیمی که حدود 20/1 متر طول دارد به اجرای مراسم می پردازند و هنوز این سنت کهن را زنده نگه داشته اند.

*پیشینه ی نقاره نوازی و نقاره خانه در آستان قدس رضوی

اگر چه از زمان دقیق و چگونگی پیدایش رسم نقاره نوازی در آستان قدس رضوی اطلاع روشنی در دست نیست، امّا رواج و دوام این سنت دیرینه ایرانی در اماکن متبرکه، مبین آن است که مسلمان ایرانی به همان سان که ذوق و هنر خویش را با شور ایمان درآمیخته و هنر معماری را در خدمت فرهنگ اسلامی و در قالب طرح های بدیع در محراب، گنبد، مناره و ... متجلی ساخته و معرفت عمیق دینی اش را در تزیین طاق ها و ایوان ها و مقرنس و معرق و مضرّس ها با خلق طرح های اسلیمی و دیگر آمیزه های نوخاسته با عالی ترین جلوه به نمایش گذاشته است، با برقراری مراسم نقاره نوازی در بارگاه رضوی به این رسم تعظیم و تکریم، که ریشه در فرهنگ ایرانی دارد، رنگ اعتقادی داده و بدین گونه با حفظ آن به یکی دیگر از مظاهر هنر و فرهنگ مسلمان ایرانی تشخّص بخشیده و اینک با گذشت زمان و منسوخ شدن این آیین، نقاره نوازی به یادگار به عنوان نمادی محترم و پسندیده در حریم رضوی درآمده است.

آگاهی درباره ی این آیین از حدود قرن نهم هجری فراتر نمی رود و قدیم ترین خبر در این باره همان نوشته مؤلف مهمان نامه بخارا در اوایل قرن دهم هجری است که در گزارشی از سفر محمّد خان شیبانی به حرم رضوی از وجود نقاره خانه و رسم نقاره نوازی در اماکن متبرکه رضوی خبر می دهد و می نویسد:

«... بر فوق بارگاه حضرت امام محلی که نقاره نوبت حضرت امام می زنند جماعت نقاره چیان اردویه همایون و نفیرچیان ایستاده و مترصد آن که چون مرکب همایون برسد نقاره کوبند و نفیر نوازند...».

فضل اللّه خنجی بدون آن که از پیشینه بنا و تشکیلات نقاره خانه و سابقه ی نقاره کوبی سخنی به میان آورد، به صراحت از وجود مکانی برای نقاره و نوبت نوازی در حرم مطهر(که قرار بوده نقاره چیان ارودی شاه در آنجا مراسم اجرا نمایند) یاد می کند. ضمن آنکه محتوای خبر مزبور از سابقه نقاره نوازی در حرم رضوی پیش از این تاریخ حکایت می کند. در خبر دیگری آمده است که بابربن بایسنغر در سال 860 ه.ق که برای استشفا به زیارت آمد در چهارباغ مشهد، زمستان را به سر برد و نقاره خانه خود را در باغ جنب صحن قرار داد و دستور داد در آنجا نوبت بزنند.

بی خبری از علّت و کیفیت برقراری این آیین پیش از قرن دهم نظریات مختلفی را در این باره مطرح ساخته که در بعضی، عنوان ولیعهدی امام رضا(ع) یا مقام معنوی سلطان خراسان یا پاسداری از عظمت بارگاه رضوی و مانند آن یا اعلام وقت آخر نماز و مراسم افطار و سحر ماه رمضان یا جشن و سرور و رویدادهای خاص از جمله عوامل برقراری آیین نقاره نوازی معرفی شده است. و به استناد شواهد تاریخی بعید نیست که نقاره نوازی نیز همانند دیگر مراسم رایج و آداب و ابزار خدمت در آستانه، از قبیل تعیین مأمورین خدمت و ایجاد مناصب اداری و خدماتی و برقراری نوبت های پنج گانه کشیک و لباس مبدل خدام و لوازم خدمت مانند عصای دربانی و تدوین آیین نامه ها و مراسم ویژه خطبه و صفه و تحویل کشیک و غبارروبی و غیره، ضرورت هایی بوده است که با هدف ارج گذاری به قداست بارگاه رضوی و خدمت و ایجاد رفاه زائران، امّا متأثر از سبک و سیاق شیوه های اداری و اجرایی حکومت های وقت و در طول چندین قرن در تشکیلات اداری اماکن متبرکه رضوی پدید آمده و تغییر و تبدیل و نظام پذیرفته و باقی مانده است.

بعد از گزارش فضل اللّه خنجی، مهم ترین خبرها درباره ی نقاره خانه مربوط به عهد صفویه است. مؤلف عالم آرای عباسی می نویسد که نقاره خانه با چند طبال و شیپورچی تحت نظر مهتر نقاره خانه اداره می شود. در اسناد این دوران نیز میزان و نحوه پرداخت مواجب و نام بعضی از اعضای نقاره خانه از جمله درویش حاجی و غیاث الدین محمّد طبال و میرمحمّد صادق، مهتر نقاره خانه در تاریخ های 1014، 1025 و 1085 ه.ق قابل ملاحظه است.

در این دوران مشهد به عنوان مهم ترین شهر مذهبی ایران مورد توجّه خاص شاهان صفوی بود و علاوه بر نقاره ی سلطانی، نقاره ی مخصوص حرم حضرت رضا علیه السلام نیز نواخته می شد و تا اواخر عهد صفویه این آیین رایج و در حال گسترش بود، چنان که مؤلف زبدة التواریخ از اجرای نقاره شادیانه در 1140 ه.ق خبر می دهد که به دستور نادر و جهت جلوس شاه طهماسب دوم در مشهد صورت گرفته است.

با ظهور دولت افشاریه و مرکزیت سیاسی شهر مشهد، آیین نقاره نوازی در آستان قدس از رونق بیشتری برخوردار شد و به جز ایام سوگواری مراسم نقاره ی شادیانه برگزار می شد، چنان که میرزا مهدی استرآبادی در ذکر وقایع سال 1143 ه.ق به ممانعت نادر از اجرای مراسم به علت ماتم و سوگواری مردم خبر داده است.

در تدوین طومار علیشاهی در عهد افشاریه به تشکیلات نقاره خانه نیز توجهی خاص مبذول شده و 13 نقاره چی با عنوان عمله شکوه و با مواجب مقرر شده و از محل موقوفات خاص بودجه ای برای تأمین لوازم نقاره خانه، از قبیل چرم گاو جهت طبل و غیره اختصاص یافته است.

نقاره نوازی در آستان رضوی

در دوران نقاره نوازی قاجاریه از آداب و تشریفات خاصی برخوردار گردید و از جمله مناسبت های ویژه ی نقاره نوازی، اعیاد مذهبی به خصوص جشن ولادت امام رضا علیه السلام بوده است. ادیب المعی می نویسد:

«در شب یازدهم این ماه که میلاد حضرت امام رضا علیه السلام باز صحن را به قسمی دلکش چراغانی کرده زینت دادند. نقاره خانه ی آستانه را کوفتند و باب سرور مفتوح و قلب اعالی دین مقروح و مجروح شد...».

نام نقاره خانه در عهد قاجاریه کرناخانه بود و نقاره چیان، عملجات شکوه نامیده می شدند که در اسناد عهد قاجاری از آن ها یاد شده است. به نوشته ی پرفسور عبدالغنی میرزایف، در مناسبت های دیگر از جمله رویدادهای خاص مانند ظهور کرامات خاص نیز نقاره نواخته می شد و گاه در ایّام خاص مدت اجرای این مراسم طولانی می گردید، چنان که علی نقی حکیم الملک می نویسد:

«... در جشن ولادت امام رضا علیه السلام نقاره خانه ی حضرت تا هنگام صبح غلغله افکن طارم اعلی بود...».

یکی دیگر از نویسندگان دوره ی قاجاریه که به موضوع نقاره نوازی در آستان قدس رضوی اشاره کرده، حاج سیاح است:

در این دوران علاوه بر مناسبت های مرسوم برای نقاره نوازی، مانند نوبت های دوگانه و جشن ولادت امام رضا و دیگر ائمه اطهار علیهم السلام ، نقاره نوازی در مراسم سلام معمول می گردد که تا عهد پهلوی رایج بوده است. اگر چه در این دوران در جشن تحویل سال نو و نوروز نیز مراسم اجرا می گردید، امّا تاریخ دقیق پیدایش این مناسبت مشخص نیست، و لکن در این دوران، چنین مناسبت هایی در تقویم مراسم و نوبت زنی نقاره خانه ی حضرت وجود داشته است و نقاره خانه به عنوان یکی از مؤسسات رسمی در اماکن متبرکه به شمار می آمده است، چنان که در همین دوران ساختمان سابق نقاره خانه در بالای ایوان شرقی(محل کنونی و در قسمت غربی آن) برای اجرای مراسم احداث شده است.

در اواخر عهد قاجاریه با ظهور وسایل جدید موسیقی در دربار، نقاره نوازی در شهرها از رونق افتاد و به جز پایتخت و چند شهر مهم به تدریج منسوخ شد که این موضوع در دوره پهلوی نیز ادامه داشت، امّا نقاره نوازی در این دوران در آستان قدس رضوی همچنان با آداب خاص و در نوبت های معین برگزار می گردید و اگر چه در دوره ی نیابت مرحوم محمّد ولی خان اسدی نقاره نوازی در آستان قدس به دلایلی برای مدتی متروک شد، امّا مجدداً از سال 1321 ه.ش این مراسم برقرار گردید و همچون گذشته در زمان های خاص و به جز ایام سوگواری و ماه محرم و صفر اجرا می شد. از آن زمان تاکنون نیز این سنّت نیک که یادآور پرستش خدا و معرفت عظمت و شکوه بارگاه رضوی است، بر جای مانده و آوای نقاره، نغمه ای آشنا و شادی بخش است که شنونده را به یاد بارگاه حرم مطهر امام رضا علیه السلام می اندازد).

سابقه ی اداری و تشکیلات نقاره خانه در آستان قدس رضوی

قدیم ترین خبر از تشکیلات اداری نقاره خانه در اماکن متبرکه رضوی، مربوط به عهد صفویه است که در پی تغییرات اساسی در امور تولیت و اداره آستانه با تعیین میرمحمّدصادق به عنوان مهتر نقاره خانه در 1085 ه.ق این مراسم از نظم خاص و جدید برخوردار گردید و با اختصاص موقوفات و برقراری مواجب برای نقاره چیان(70)، نقاره و نقاره نوازی به عنوان یک نهاد جدید در حریم رضوی رسمیت یافت و در دوران بعد از اهمیت بیشتر برخوردار شد و با تدوین طومار علیشاهی برای تعداد 12 نفر نقاره چی و یک سرپرست جمعاً 16 خروار گندم و یک تومان جهت تأمین هزینه های جاری همچون تهیه چرم گاو و برای طبل تخصیص یافت.

در این دوران علاوه بر مواجب مقرر، در ماه رمضان هزینه ی سحری و افطار و در اعیاد فطر و قربان و غدیر، پول و وجه شیرینی و گوسفند به رسم تحفه به نقاره چیان داده می شد.

از چگونگی گزینش و سابقه ی اداری و پرسنلی نقاره چیان تا دوره قاجاریه اطلاعی در دست نیست؛ امّا از اسناد عهد قاجار چنین برمی آید که اولاد ذکور نقاره چیان در صورت داشتن شرایط و صلاحیت به صورت توارثی به جای پدر و پس از احراز شرایط لازم به کار گمارده می شدند.

در دوره ی قاجاریه پس از تدوین طومار عضدالملک و اقدامات میرزا موسی خان و هم زمان با انتظام در بخش های مختلف آستانه به تشکیلات و چگونگی اجرای مراسم نقاره نوازی نیز توجّه خاص به عمل آمد و ساختمان و محلّ خاصی برای این منظور اختصاص یافت.

ابلاغ مالی آقای احمد اقوام شکوهی نقاره چی آستانه در 1350 ه.ش

در سال 1307 ه.ش با تدوین نظامنامه ی خدمات کشیکی برای عمله شکوه نیز که جزء خدّام محسوب می شدند وظایف خاصی منظور گردید و تعداد نقاره چیان به نُه نفر تقلیل یافت. و از آن زمان تا اواخر عهد پهلوی به نوشته ی احتشام کاویانیان این مجموعه ی نُه نفری که از مستخدمان اداره ی تشریفات بوده اند به صورت افتخاری اشتغال داشته اند.

اکنون تعداد نقاره چیان چهارده نفر است که در هر نوبت ده تن از آنان(چهار طبّال و شش کرنانواز) به کار نقاره نوازی اشتغال دارند .

و با برخورداری از حقوق و مزایای خاص و تحت نظر اداره انتظامات که از ادارات تحت نظارت معاونت اماکن متبرکه آستان قدس رضوی می باشد، به انجام وظیفه مشغول هستند. اکنون سرپرستی نقاره چیان با احمد اقوام شکوهی است که به صورت توارثی این سمت را پس از پدر و اجداد خود به ارث برده و فرزندان ذکور ایشان نیز از نقاره چیان شاغل می باشند و ایشان بیش از 55 سال است که در آستان قدس رضوی، شغل نقاره نوازی و تهیه و آماده سازی طبل ها و مدیریت نقاره خانه را بر عهده دارد، ضمن این که نام فامیلی ایشان نیز به دلیل اشتغال در نقاره خانه ی حضرتی و خویشاوندی نسبی با عملجات شکوه، اقوام شکوهی است. گفتنی است نقاره چیان به صورت تجربی و توسط نقاره چیان قدیمی و در محل آموزش دیده اند.

تعداد نقاره چیان در دوره صفوی سیزده و تا عصر پهلوی به همین تعداد بوده و در اواخر عهد پهلوی به نُه نفر تقلیل یافته و اینک در یک گروه ده نفری مرکب از شش کرنانواز و چهار طبّال به اجرای مراسم می پردازند.

 

ابزار و وسایل نقاره نوازی

ابزار و وسایل نقاره خانه شامل چهار نوع طبل و کرنا و لوازم متعلق به آن است. طبل ها از کاسه های بزرگ و کوچک مسی و چدنی است که پوست دباغی شده بر روی آن کشیده شده و با دو چوب ساده به طول تقریبی بیست سانتیمتر نواخته می شوند و کرناها سازهای بادی به طول تقریبی 100 تا 120 سانتیمتر است که از جنس مس یا برنج ساخته شده و آب کُرم داده شده اند. طبل ها و کرناها در مشهد ساخته می شوند.

در نقاره نوازی از چهار نوع طبل به نام های طبل سرچاشنی، گاه برگاه(گورگه، گورگ)، تخم مرغی و ساده(میانه) استفاده می شود. طبل سرچاشنی طبلی کوچک و چدنی و دارای صدای زیر است که به عنوان طبل اصلی و توسط سرچاشنی در تمام مدت نقاره کوبی نواخته می شود و طبل های دیگر که مسی هستند و در دو اندازه ی بزرگ و میانه تهیه شده اند و صدای بم دارند، هماهنگ با طبل سرچاشنی و به طور متناوب و یک در میان و همنوا با کرنا و گاه تنها تا خاتمه مراسم به عنوان کوس شادیانه همراهی می کنند و ذکر ندارند.

کرناها با دمیدن به صدا در می آیند و دارای ذکر هستند. و به قولی آهنگ امروز کرناها همان آهنگ قرن های قبل است که سینه به سینه نقل شده و باقی مانده است و هر شخصی بنا بر ذوق و اعتقادش تعابیری از آن داشته که درست ترین آن ها به نقل از سرپرست نقاره چیان چنین است که در سه دست به ترتیب اجرا می شود:

سرنواز(سردسته ی کرنانوازان) ابتدا کرنا را به طرف گنبد مطلا با حالت سلام می گیرد و با آهنگ(سلطان دنیا و عقبی، علی بن موسی الرضا) می نوازد و پس نوازان که تعداد آن ها پنج نفر می باشد، با کرنا هماهنگ پاسخ می دهند: امام رضا( دو مرتبه). مجدداً سرنواز با کرنا به طرف گنبد اشاره کرده می دمد: امام رضا( 3 مرتبه) و پس نوازان جواب می دهند: غریب رضا( دو مرتبه). در دست دوم، سرنواز می دمد: مولی، مولی، مولی، علی بن موسی الرضا. پس نوازان پاسخ می دهند: رضاجان(سه مرتبه) و سرنواز سر کرنا را به طرف گنبد مطلا می گیرد و ذکر می کند: یا امام غریب یا امام رضا. پس نوازان جواب می دهند: رضا جان( 3مرتبه) و در دست سوم سرنواز می دمد: دوره دوران امام رضاست. در این موقع طبّال ها کوس شادیانه می نوازند و مجدداً سرنواز ذکر می کند: دوره دوران امام رضاست، دادرس بیچارگان. پس نوازان جواب می دهند: ای دادرس درماندگان. و موقعی که پس نوازان می خواهند کرناهای خود را کنار بگذارند سرنواز می گوید: فریادرس! و طبال ها با شدت بیشتر بر طبل ها می کوبند.

در هنگام اجرای مراسم، چهار طبال در سمت راست نقاره خانه(شمال) رو به گنبد مطلای امام و بر روی صندلی های کوچک نشسته، شش کرنانواز به ترتیب در کنار سرنواز در سمت چپ نقاره خانه(جنوب) می ایستند و هماهنگ نقاره نوازی می کنند.

در گذشته انجام وظیفه ی نقاره چیان در روزهای عادی، خدمت معمولی و در مواقع خاص و مناسبت ها، به ویژه جشن اعیاد «نقاره خانه ی عید» نامیده می شد.

 

*مواقع نقاره نوازی

اکنون همه روزه به جز ایام سوگواری و ماه های محرم و صفر، دو نوبت پیش از طلوع و غروب آفتاب به مدت بیست دقیقه نقاره نواخته می شود و در جشن اعیاد علاوه بر نوبت های معمول دو یا سه نوبت به ترتیب یک ساعت بعد از غروب و یک ساعت بعد از طلوع آفتاب نقاره نوازی می شود و در ماه رمضان یک نوبت در دو ساعت مانده به سحر و بعد از اتمام مناجات مؤذنان به مدت نیم ساعت نقاره سحر و یک ربع قبل از غروب آفتاب نقاره افطار نواخته می شود و در جشن نوروز و زمان تحویل ساعت نیز نقاره خانه مراسم اجرا می کند.

تاریخچه ی ساختمان نقاره خانه

ساختمان نقاره خانه معمولاً در مکانی مرتفع در بالای دروازه ی شهر یا سردرِ ورودی کاخ شاهان و یا مکان مرتفع در نزدیکی ارگ و یا قراول خانه احداث می گردید تا صدای نقاره در قسمت های مختلف شهر شنیده شود و از نظر ظاهری شبیه برج و یا آشیانه به شکل مستطیل و یا مربع و مسقّف بودند و به وسیله ی پلکان با زمین مرتبط می شدند. بنای نقاره خانه ی آستان قدس رضوی نیز با همان ضرورت و در مکان کنونی که مرتفع ترین نقطه ی در مرکز شهر مشهد قدیم بوده است، احداث شده تا صدای نقاره در حرم و شهر شنیده شود.

از پیشینه ی ساختمان نقاره خانه ی آستانه پیش از دوره قاجاریه آگاهی چندانی در دست نیست و در خبر مؤلف مهمان نامه ی بخارا نیز از وضعیت ساختمان توصیفی به عمل نیامده و فقط به وجود محلی خاص در فوق بارگاه رضوی اشاره شده است که ممکن است منظور سایبان یا نقاره خانه ی قدیمی قبل از سال 1336 ه.ش مکانی برای تجمع نقاره نوازان یا آشیانه ای بوده که بعدها به محل کنونی انتقال یافته است، ولی به طور مسلم این مکان به دلیل عدم ایجاد صحن عتیق، در سمت غرب یا شرق گنبد و برفراز چند بنای موجود در اطراف حرم قرار داشته که محل دقیق آن مشخص نیست.

نقاره خانه سابق تقریباً در همین محل کنونی قرار داشته و ساختمان آن در دوره قاجاریه آغاز شده و توسط حاجی قوام الملک به اتمام رسیده است، چنان که اعتماد السلطنه می نویسد:

«... سمت خیابان پایین، بالای درِ پایین خیابان نقاره خانه ی حضرت است که مرحوم حاجی قوام الملک تمام نموده است».

این بنا که در مقیاس کوچک تر و کم ارتفاع تر از نقاره خانه ی کنونی و از چوب و حلب ساخته شده بود بر روی لبه ی کم عرض بام تاج ایوان غربی(سردرِ داخلی ایوان) صحن عتیق قرار داشت و دارای بیست پایه ی چوبی بود که سقف شیروانی آن بر فراز نقاره خانه واقع بود و در واقع حکم سایبانی مکعب مستطیل و مسقف را داشت که لبه ی شرقی آن بر روی تیر چوبی پهن و به وسیله ستون های چوبی بر روی طاق تویزه مستحکم شده بود و نقاره چیان از فضای موجود در زیر و از طریق نردبان چوبی به محل نقاره خانه آمد و شد می کردند.

این بنای قدیمی که به دلیل عدم استحکام و کاربرد مصالح ساده، با گذشت زمان پوسیده و فرسوده شده و به رغم آنکه با بادبندهای چوبی در اطراف مهار شده بود، در شرف انهدام بود، در سال 1338 ه.ش برای بازسازی و احداث نقاره خانه ی جدید تخریب شده و عملیات ساختمانی آن در زمان محمّد مهران، نیابت تولیت وقت و تحت نظارت مهندس قهرمانی و معماری حاج احمد بیوکی آغاز شد و در سال 1346 ه.ش عملیات ساختمانی آن خاتمه یافته، آماده بهره برداری گردید.

برای احداث نقاره خانه چون سقف ایوان شکست برداشته بود ابتدا سردرِ داخلی و خارجی به وسیله ی بتون مسلّح به یکدیگر پیوند یافته و با ستون های بتونی و سقف سیمانی به هم متصل شدند و سپس به محاذات ستون ها پایه های نقاره خانه گذاشته شد و پیکره ی یکپارچه و بتونی نقاره خانه بر روی آن قرار گرفت. در زمانی که نقاره خانه ی جدید در حال احداث بود به مدت چند ماه ابتدا در کنار برج ساعت بر فراز ایوان غربی و پس از آن به مدت چهار سال بر روی سکوی چوبی موقت و بر فراز ایوان عباسی، نقاره نوازی می شد تا اینکه ساختمان جدید احداث گردید. این بنا از سه طبقه تشکیل شده است که در طبقه اول انبار وسایل نقاره خانه و در طبقه ی دوم، اتاقک مخصوص نقاره چیان قرار دارد که با دو پنجره ی کوچک آهنی به طرف مغرب مزین است و در طبقه فوقانی آشیانه ی نقاره خانه واقع شده که حدوداً 20/3 متر ارتفاع دارد و به صورت هشت ضلعی منتظم کشیده در طول است. ارتفاع نقاره خانه 50/9 متر و قاعده ی آن 30 × 18/6 متر می باشد و سقف آشیانه با 18 پایه ی آهنی بر روی طبقه دوم اتصال یافته و نرده ای آهنی با طرح های هندسی در اطراف آن کشیده شده و در نمای خارجی بر لبه ی سقف آشیانه سه قطار مقرنس از کاشی معرق و بر بالای آن در لبه بام آشیانه کنگره ای معرق به رنگ فیروزه ای در دورتادور خودنمایی می کند. نمای بیرونی دو طبقه ی تحتانی نقاره خانه نیز به وسیله طاق نماهای زیبا و با خوانچه بندی به وسیله ی کاشی معرق در رنگ های جالب مزیّن شده است که ساختمان مقرنس ها و سایر امور ساختمانی بر عهده ی حاج صادق رأفتی و طرح کاشی های معرق به قلم محمّد حسن رضوان، کتیبه نویس آستان قدس بوده است. ساختمان نقاره خانه از زمان تأسیس تا کنون چندین بار مرمت های جزئی داشته است.

توضیح این که نقاره خانه در ایران و در آستان قدس از سابقه ای چند صد ساله برخوردار است و اگر چه اصطلاحات مربوط به این تشکیلات و بنا، مانند کرناخانه، شادیانه، عملجات شکوه، مهتر و دهباشی نقاره خانه، نوبت، و نام طبل ها و دیگر واژه ها به فراموشی سپرده شده است، امّا وجود این رسم قدیمی نام و یاد ادبیات و واژگان این آیین را زنده نگه داشته است.

 منبع: فصلنامه ی مشکوة، شماره 80، قصابیان، محمدرضا؛

 

 

 

کوه میان قلعه(کوه استخر)-شمال شهرستان مرودشت،نزدیک تخت جمشید

این همان دژ است که اتابک ابوبکر سعد زنگی بداشتن آن هنگام بیم و اضطراب ، و به

نزهتگاه شعب بوان هنگام آسایش و فراغ خاطر ، افتخار مینموده است . شعب بوان یکی

از بهشتهای چهارگانه قدیم بوده ، سه دیگر : سغد سمرقند ، غوطه دمشق ، نهر ابله

میباشد . شعب بوان ( بکسر شین و سکون عین ) جلگه پر درخت و خوش آب و هوائی

است در شولستان فارس ( نوبنجان ) ، که یکی از شهرهای کوره شاپور بوده . این جلگه

بین دو کوه واقع و حدود سه فرسخ عرض دارد وسط آن رودی روان و درختان زیاد و انبوهی

داشته است . سغد سمرقند ( سغد رابصاد نیز نوشته‌اند ) جائی بوده در سمرقند بسیار

با طراوت و مشجر و مخصوصا” نوشته‌اند که رهگذر شش روز در میان انبوه درخت

میگذشته است . غوطه دمشق : شهر خرم و زیبا و خوش آب و هوای دمشق ، و نهر

ابله ( بضم همزه وب و تشدید لام ) نهری در شهر بصره که هوای اطراف آن بسیار خوب و

با طراوت و دارای درختان بسیاری بوده است . در حدود العالم مینویسد : (( شهری

استوار است و آب از گرد وی برآید و بر مغرب دجله است و از روی دستار و عمامه بلی

خیزد )) . ابن بلخی درباره کوه استخر و دو کوه مجاورش ( سه گنبدان ) مینویسد که : ((

جمشید سه قلعه بساخت در میان شهر ، و آنرا سهع گنبدان نام نهاد . یک قلعه استخر و

دوم قلعة اشکنون و سوم قلعه شکسته . بر قلعة استخر خزانه داشتی ، و بر شکسته

فراش خانه و اسباب آن ، و بر اشکنون زرادخانه … )) و در جای دیگر باز نوشته که : (( در

جهان هیچ قلعه قدیم تر ازین قلعه نیست و هر احکام که صورت بندد آنجا کرده‌اند و بعد

پیشدادیان آنرا سه گنبدان گفته ، دو قلعه دیگر را که نزدیک آنست یکی قلعه شکسته و

دیگر قلعه اشکنوان ، هر دو قلعه ویران است )) . ابن بلخی راجع باستخر بالای کوه

نوشته است که : (( عضدالدوله حوضی ساخته است آنجا حوض عضدی گویند و

چنانست که درة بوده است بزرگ ، که راه سیل آب قلعه برآن دره بودی ، پس عضدالدوله

بریختگری روی آن دره برآورد ، مانند سدی عظیم و اندرون آن به ساروج و موم و روغن

بیندود . بعد با کرباس و قیر چند لا بر لا در آن گرفته و احکامی کردند، که از آن یک قفیز کم

عشری است و عمق آن 17 پایه است که چون یکسال هزار مرد از آن بخورند یک پایه کم

شود ، و در میان حوض 30 ستون کرده‌اند از سنگ و صاهروج ، و بر سن آن حوض

پوشیده و بیرون از آن دیگر حوضهای آب و مصنعها هست و عیب این قلعه آنست که حصار

منیع توان داد و سردسیر است مانند هوای اصفهان و کوشکهای نیکو و سرایهای خوش و

میدان فراخ دارد … )) راه دشوار و منحصر بفرد این کوه ، آنجا را طوری مستعد ساخته که

در حال حاضر هم چنانچه یک یا دو تفنگچی در راه بالا رفتن بکوه قرار بگیرد ، دیگر

بهیچوجه دست یافتن ببالای کوه میسر نخواهد بود ، و حتی با سنگ اگر بمهاجم حمله

شود ، قادر ببالا آمدن نخواهد بود ، زیرا فقط یک راه باریک و خطرناک دارد که از وسط کوه

ببالا میرود و پیدا کردن این راه جز بکمک راهنما میسر هر راهگذر نخواهد بود . از جاده

یعنی آنجائیکه با اتومبیل میتوان تا پای کوه رفت ( از راه بنی یکه ) دو ساعت تمام طول

میکشد که ببالا روند با آنکه بلندی خود کوه از سطح جلگه در حدود چهار صد متر بیش

نیست ولی حدود یک فرسخ باید از کوه بالا رفت ، چند متری مانده ببالای کوه آثار پلکانی

دیده میشود که از کوه تراشیده‌اند . در بالای کوه سه دره خاکی هر کدام بطول تقریبا” یک

کیلومتر بموازات یکدیگر از شرق بغرب دیده میشود که مستعد برای زراعت دیم ( بدون آب )

میباشد . و بطوریکه اظهار میدارند در سالهای نا امنی اشخاصی که در پناه این دژ بسر

میبرده‌اند ، در همانجا زراعت میکردند . رود کر از دامنه غربی این کوه در بستر مارپیچی

خود بیسر و صدا میگذرد و اراضی مرتب و منظم زراعتی اطراف ، از بالای کوه منظره بس

زیبا و دیدنی دارد . در وسط دره دومی بالای کوه ، یک استخر بزرگ آبی است که 55 متر

طول و بیست متر عرض و هشت متر عمق دارد و ظرفیت آن در حدود نه هزار متر مکعب

میشود آب این استخر از آب بارانهای زمستانی و بهار تأمین میگردیده است . بدنه و کف

استخر از سنگهای شالوده و ملاط آهک مستحکم گردیده ، دو استخر کم عرض دیگر که

هرکدام تقریبا” سی متر طول و شش متر عرض و شش متر عمق دارد در امتداد این

استخر ساخته‌اند که آنها نیز از سنگ و آهک ساخته شده ، آب آنها پس از پر شدن

باستخر بزرگ میریزد . در کنار استخر میانی یک سرو کهنسال که در حدود ده متر ارتفاع

دارد و محیط تنه آن 65 ر 4 متر است برپا میباشد . این درخت یکی از سروهای کهن

روزگار و چندین سده را پشت سر گذارده و در 135 سال پیش که فلاندن آنرا دیده تقریبا”

بهمین قطر و ارتفاع بوده و شکل آنرا در کتاب خود نقش کرده است . در استخر علاوه بر

حوادثی که در خاطره خود دارد و تاریخ موفق بضبط آنها نشده ، پیوسته پناهگاه دلیران ،

و زندان امرای بنام و گردنکشان بوده است . از امرای معروفی که در این قلعه زندانی

بوده‌اند : فضلویه پسر علی بن الحسن است که پس از اخراج او از پارس بدست ملک

قاورد بدرگاه الب ارسلان رفت و او را برانگیزانید تا لشکر بپارس کشید و باز پارس را به

فضولیه داد . فضولیه سپس سر از امر شاه پیچید خواجه نظام الملک او را گرفت و در دژ

استخر زندانی داشت و در همانجا نیز شورش کرد و دژ را بدست گرفت تا سرانجام او را

گرفته و کشته و پوستش را پر از کاه کردند تا عبرت دیگران شود ، و قوم رامانیان در تواریخ

قدیمه از اعقاب همین مرد بوده‌اند . و نیز نوشته‌اند که ابوبکربن سعد چون بر پدر بشورید

اتابک سعد او را شکست داد و در دژ استخر زندانی کرد ، و پیش ازین جنگ با سلطان

محمد خوارزمشاه پیمان بست که هر سال خراج فارس را بدربار بفرستد و سه دژ

اشکنون در ابرج و دژ استخر و شکسته را به کوتوالان شاه خوارزم سپارد . سلجوقشاه

برادر محمد شاه بن سلغر شاه برادر زاده اتابک ابوبکر در همین کوه مدتی زندانی بوده و

برای رهائی خود این رباعی را مینویسد : درد و غم و بند من درازی دارد عیش و طرب تو

دلنوازی دارد بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک در پرده هزارگونه بازی دارد چون محمد شاه

اسیر گردید سلجوقشاه از دژ بگریخت و بهمراهی امراء مغول بهمراه ترکان خاتون برتخت

پادشاهی نشست ، ولی فرمانروائی سلجوقشاه بیش از چند ماهی طول نکشید و از

لشکریان التاجو که از طرف ایلخان مغول مأمور دستگیری او شده بود ، شکست خورد

بکازرون فرار کرد و در پای دژ اسپید در سال 662 ه . ق او را کشتند . و نیز نوشته‌اند که

وقتی در سال 620 سلطان غیاث الدین بن محمد خوارزمشاه بفارس هجوم برد اتابک

سعد زنگی چون تاب مقاومت نیاورد در همین قلعه پناهنده شد . شاه اسمعیل صفوی را

نیز نوشته‌اند که در اوان کودکی زندانی این دژ بوده است . تفصیل واقعه ازین قرار است

که شاه اسماعیل فرزند شیخ حیدر و عالم شاه بیگم دختر اوزون حسن در سال 891

هجری بدنیا آمد . یکسال از تولدش نگذشته پدرش در جنگ با شروانشاه و آق قوینلوها

کشته شد . او یکسال داشت و با دو برادرش سلطانعلی و سلطان ابراهیم بدست

یعقوب پسر اوزون حسن آق قوینلو گرفتار گردید چون مادر آنها خواهر یعقوب بود سلطان

از کشتن آنها صرفنظر کرد و در سال 894 هجری آنها را باستخر فارس تبعید کرد و در

همین کوه استخر زندانی نمود . در سال 898 ه بفرمان امیر رستم پادشاه آنها را با

احترام از زندان رهائی داد و به تبریز آورد و روانه اردبیل نمود .

 

تاریخچه از نظر فردوسی

پناه دلیران ایران زمین                                        گل است و گلاب و ستخر گزین

دژ استخر از دژهای معروف و تاریخی است که در انتهای شمال غربی جلگه مرودشت

قرار گرفته است کوهی که این دژ بر فراز آن جای گرفته و دو کوه دیگر (( قلعه شکسته

اشکنون )) در مجاور یکدیگر و مانند سه گنبد ، از هر کجای جلگه مرودشت و ابرج و

رامجرد نمودار است و بنام سه گنبدان نامیده میشود . فردوسی راجع باین سه کوه میگوید :

بسه گنبدان ستخر گزین                                نشستنگه شاه ایران زمین

و در جای دیگر گفته است :

پناه دلیران ایران زمین                                گل است و سپید و ستخر گزین

که مقصد از سخنور عالیمقام سه دژ معروف گل و گلاب که در کهگیلویه ، و قلعه سپید یا

دژ اسپید در خاک ممسنی و همین کوه استخر باشد . در جای دیگر راجع به دژ اسپید

فرموده است :

دژی بود کش خواندندی سپید                              بدان دژ بد ایرانیان را امید

 

 

کوه میان قلعه

سرو کهن بلای کوه استخرسرو کهن سال بالای کوه

گونه های گیاهی زیبا در کوه میان قلعه

نمونه چاه های حفر شده روی کوه برای استخر بزرگ

 

 

 

حتما به این مکان زیبا سربزنید.

پانته آ
   

 

یک نوشتهاز پانته آ

پانته آ

زادروز

نامشخص
شوش

محل زندگی

پارس، شوش

ملیت

ایران

لقب

بانوی افسونگر شوش

دوره

هخامنشیان

همسر

آبراداتاس

پانته آزنی بود شوشی که مادی‌ها با خیمه ممتاز برای کورشگذارده بود .وی از حیث زیبایی همتا نداشت و همسرش آبراداتس بود که شاه آشوراو را به سفارت نزد پادشاه باختر فرستاده بود تا عهدنامه ای منعقد سازد.کوروش چون دید شوهر زن غایب است اور ا به دوست صمیمی و مادی خود یعنی آراسبسپرد تا موقع بازگشت شوهر [پان ته آ] این زن را حفظ کند.آراسپ قبول کرد اما درباره زیبایی این زن نزد کوروش سخن‌ها گفت.کوروش حاضر نشد زن را ببیند و چنین گفت: می ترسم فریفته زیبایی او گشته و زن را به شوهرش پس ندهم.آراسپ مسئول نگهداری این زن شد اما بعد مدتی عاشق شده و نتوانست خودداری کند و به زن تکلیف کرد تا به او دست دهد.پان ته آ چون شوهر خود را دوست می داشت این تکلیف را رد کرد.آراسپ اصرار می کرد و زن دوری.بالاخره پان ته آ با تهدید آراسپ مواجه شد و با وجود آنکه قصد نداشت با گفتن این ماجرا به کوروش میان این دو دوست را به هم بزند ولی کسی را فرستاده و کوروش را باخبر کرد.کوروش، ارته باذ را فرستاد تا آراسپ را ملامت نماید.آراسپ که فهمید کوروش از این قضیه مطلع شده ترسید و پشیمان شد.کوروش چون اندوه آراسپ را دید از تقصیر وی بگذشت.پان ته آ چون خبر رفتن آراسپ را به لیدیه شنید نزد کوروش رفته و گفت که وقتی شوهرم بیاید خواهی دید که برای تو صمیمی تر از آراسپ خواهد بود.کوروش پذیرفت تا رسولی فرستاد وخواستار بازگشت آبراداتاس شد.چون آبراداتاس رمز زن خود را شناخت با دو هزار سپاهی نزد کوروش آمد.چون رسید کوروش امر کرد وی را به خیمه پان ته آ برند.شور و شعف زن و شوهر را حد نبود.پان ته آ از نجابت، خودداری و عطوفت کوروش نزدشوهرش صحبت کرد و از آبراداتاس خواست نسبت به کوروش همان حسیات را بپرورد که کوروش نسبت به او پرورد.آبراداتاس در ساخت ارابه داس دار به کوروش کمک کرد.ارابه آبراداتاس دارای چهار مال بند و هشت اسب بسته بود.کم کم عازم نبرد بود که پان ته آ آمد.کلاه خودی از طلا-بازوبند و یاره هایی از همان فلز –قبایی ارغوانی که از پایین چین می خورد و یک پر کلاه لعل فام به همسرش تقدیم کرد.آبراداتاس در حیرت شد .پان ته آ اسلحه را به دست خود بر تن شوهرش پوشید در حالیکه سعی می کرد اشک هایش را پنهان کند.چون آبراداتاس خواست سوار اسب شود پان ته آ گفت:اگر زنانی هستند که شوهرشان را بیش از خودشان دوست دارند من گمان می کنم که یکی از آنها باشم.در ادامه حرف هایش گفت:وقتی که من اسیر و از آن کوروش شدم نه فقط او نخواست مرا برده خود بداند یا مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو حفظ کرد مثل اینکه زن برادر او باشم.چون آراسپ رفت، من به کوروش وعده دادم که اگر اجازه دهد تو را بخواهم تا بیایی و برای او متحدی با وفاتر و مفید تر از آراسپ باشی.آبراداتاس چون اینها را شنید دست بر سر همسرش گذاشت و رو به آسمان کرده، گفت:خدایا چنان کن من شوهری باشم لایق پان ته آ و دوستی درخور کوروش که با ما مردانه رفتار کرد.پس سوار شد و ارابه ران در را بست.پان ته آ که دیگر نمی توانس شوهرش را ببوسد چند با ارابه را بوسید .ارابه کم کم دور شد و پان ته آ ازعقب آن به راه افتاد.آبراداتاس فریاد می زد:پان ته آ دل قوی دار.خواجه سرایان و زنان پان ته آ را به چادر بردند.عاقبت آبراداتاس در نبرد با مصری‌ها کشته شد .به کوروش خبر مرگ این مرد بزرگ را داده و اعلام کردن همسرش جسد او را یافته و به کنار رود پاکتول برده و خدمه‌ها مشغول کندن قبر هستند.کوروش دست بر ران خود زد و با هزار سوار به محل مزبور رفت.پان ته آ روی خاک نشسته و سر آبراداتاس را روی زانو گرفته و بهترین لباس شوهرش را بر جسد پوشانده بود و اشک می ریخت.کوروش چون رسید و جسد را دید گفت:افسوس ای دوست خوب و با وفا ما را گذاشتی و درگذشتی.پس دست مرده را گرفت اما این دست در دست کوروش بماند زیرا یک مصری آن را تبر از بدن جدا کرده بود.پان ته آ دست را از کوروش گرفته، بوسید و به ساعد چسباند.کوروش بی اندازه متاسف بود و آنجا را ترک کرد در حالیکه یارانش بهترین زینت‌ها را برای جسد آورده بودند.پان ته آ خواجه‌ها را به این بهانه که می خواهد تنها برای شوهرش زاری کند دور کرد.فقط دایه اش را نگاه داشت و به او گفت:پس از اینکه من مردم جسد من و شوهرم را در یک قالی بپوش .دایه هر چه کرد نتوانست او را از خودکشی بازدارد.پان ته آ خنجری که با خود داشت را بر کشید و ضربتی به خود زد و سر بر سینه شوهرش گذاشته و جان تسلیم کرد.خواجه‌های پان ته آ چون مطلع شدند هر سه خنجرها را کشیده و انتحار کردند.چون کوروش مطلع شد مراسم دفن باشکوهی برای آن زن و شهر به عمل آورد و مقبره وسیعی برای آنان ساخت.گویند این مقبره هنوز پابرجاست و بر ستونی نام این زن و شوهر به زبان سریانی حک شده.بر روی کتیبه.

پروشات

برای دیگر کاربردها، پروشات(ابهام زدایی) را ببینید.

پروشات یا پروشاتو یا پریزاتس یا پریزاد یکی از ملکه های پرآوازه دوران هخامنشیانبود. پروشات دختر اردشیریکم (اردشیر درازدست) بود و به همسری داریوش دوم هخامنشی درآمد و ملکه بزرگ دربار بود. پروشات به سیاست‌پردازی و کاردانی، و سخت‌دلی و خشونت با دشمنانش معروف است. پروشات نخستین همسر داریوش دوم هخامنشی (۴۲۴ تا ۴۰۴ پ.م) و بانوی اول دربار بود و قدرت واقعی در دربار از آن وی بود چنانکه خودش برای کتزیاس طبیب و مورخ یونانی نقل کرده بود سیزده فرزند برای شاه بدنیا آورده بود اما از آنهمه که اکثراً در کودکی مرده بودند فقط اردشیر و کوروش کوچک و اوستانوس و دخترش به نام آمستریس زنده مانده بودند. از جمله اردیشیردوم و کوروش کوچک شاه (داریوش دوم) اردشیر را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده بود اما پروشات با انتخاب کوروش کوچک موافق بود. به همین دلیل هنگامی که داریوش بیمار بود و قصد داشت پادشاهی را به اردشیر واگذار کند، پروشات کوروش را که فرماندار لیدیه بود به دربار فراخواند تا مانع از جانشینی اردشیر شود. کوروش کوچک دیر رسید و مراسم در حال اجرا بود پس چنان به هیجان آمد که به اردشیر به قصد کشت حمله کرد. این حمله ناموفق بود و کوروش نیز به دستور شاه دستگیر شده و فورا محکوم به اعدام شد. پروشات توانست با تمهیدی جان کوروش را نجات دهد: درست پیش از اجرای حکم اعدام، کوروش را چنان محکم در آغوش گرفت که در صورت اقدام جلاد، خودش نیز کشته می‌شد. او توانست فرمان عفو کوروش کوچک را از شاه داریوش بگیرد و وی را به لیدیه بازگرداند. بعدا کوروش در لیدیه در مقابل اردشیر دوم شورش کرد و در پی آن جنگ‌های سختی بین این دو برادر درگرفت که چرخاننده آنها را ملکه پروشات می‌دانند. کوروش سرانجام در این جنگ‌ها کشته شد اما پروشات انتقام وی را از قاتلینش گرفت و یکی از رقبایش به نام استایرا را که از همسران محبوب شوهرش بود نیز با خوراندن زهر از بین برد. پروشات پس از مرگ داریوش دوم قدرت خود را در دربار پادشاهی پسرش، اردشیر دوم حفظ کرد. [۱]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اردشیر یکم

پنجمین شاهنشاه هخامنشی

 

دامسپاتا

ملکه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خشایارشاه دوم

ششمین شاهنشاه هخامنشی

 

سغدیانوس

هفتمین شاهنشاه هخامنشی

 

داریوش دوم

هشتمین شاهنشاه هخامنشی

 

 

 

پروشات

ملکه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

استایرای یکم

ملکه

 

 

اردشیردوم

نهمین شاهنشاه هخامنشی

 

کوروش کوچک

مدعی پادشاهی

 

آمستریس

شاهزاده خانم

 

اوستانوس

پدر بزرگداریوش سوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام

سلام به همه عزیزان

به وبلاگ فرهنگی خودتون خوش اومدید.

این وبلاگ را راه اندازی کردم تا با کمک آن در جهت اعتلای فرهنگ این مرز و بوم بکوشیم

و از همه دوستان هم تقاضا دارم در این راه همراه و همدل باشند

حرف های کورش

بیاد 8 آبان روز کوروش کبیر بنیان گذار حقوق بشر

از سخنان زیبای کوروش هخامنشی بزرگمردی که ادعای پیامبری نکرد

 

یادمان باشد که این سخنان در روزگاری که قتل و غارت و تجاوز و زن ربایی جزو آداب و رسوم اکثر ملتها بوده ونیز چندین سده قبل از ظهور اسلام در مکه و مدینه گفته شده است:

 

 

 

1.ای پسر من نیکو کار باش نه بدکار زیرا زندگانی انسان جاودان نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازمتر نمی باشد

2. .ای پسر من بشنو تو را می گویم که بهترین بخشش ها تعلیم و تعلم است زیرا مال و مکنت زوال پذیرد و چهار پایان بمیرند ولی دانش و تربیت باقی ماند

3.دختر شرمگین را دوست بدار و او را به مرد هوشیار و دانایی به عروسی ده زیرا مرد دانا و هوشیار مانند زمین نیکی است که چون تخم در آن بکارند حاصل نیک و فراوان از آن به عمل آید

4.با زن فرزانه و شرمگین عروسی کن و او را دوست بدار وخود برای خود زن انتخاب کنوزن دیگری را فریب مده تا روانت گناه کار نگردد

5.مردی را به دامادی خود برگزین که نیکخو, درست و دانا باشد, اگر بسیار مسکین است بسیار عیب نیست مال و مکنت از یزدان برسد

6.چون خوشی رسد بسیار خشنود و غره مشو و چون سختی رسد غمگین و افسرده مباش زیرا هر خوشی یک ناخوشی و هر نیکی یک بدی در پی دارد

7.از پست فطرت و بداصل قرض مگیر و وام مده زیرا تنزیل زیاد باید داد و همواره بر در خانه تو بایستد و کسان بگمارد و این برای تو زیان بزرگی است.

8.به مال و مکنت کسی چشم مینداز زیرا مال و خوشی جهان مانند مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ شاخی نماند.

9. دست از دزدی و کاهلی و هوا و هوس نفسانی بدار زیرا هر کس که نیکی کند پاداش نیکی یابد و هر که بدکار گشت به سزای سخت خواهد رسید.

10. نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زیرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند مانند شیری است که آسوده در بیشه غنوده و از هیچ کس بیم ندارد
11.به رئیس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست, آچه بر خود نیک ندانی به دیگران نیز نیک نشمار با دوستان به یگانگی برخورد کن.

12. اگر تو را فرزندی است به مدرسه بفرست و به تحصیل علم بگمار زیرا علم ودانش چشم روشن است

13. عصبانی مباش زیرا مرد عصبانی مانند آتش است که در بیشه برافروزد و تر و خشک را با هم بسوزاند

14.دشمن کهنه را دوست نو مساز زیرا دشمن کهنه مانند مار سیاه است که بعد از صد سال انتقام را فراموش نکند

15.مغرور و خودپسند مباش زیرا انسان مغرور چون مشک پر باد است و اگر باد آن خال شود چیزی باقی نماند

16.آنچه را که گذشته است فراموش کن و به آنچه که نرسیده رنج و اندوه مبر.

17.در مجالس در صدر منشین تا تو را از آنجا بلند نکنند و به جای پایین تری بنشانند

18.سخن بموقع بگو زیرا بساتکلم بهتر از خاموشی و بسا خاموشی بهتر از تکلم است

19. ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است.

20.از هر خوراک مخور و زود به زود به مجلس عیش بزرگان مرو که پسندیده نیست
21.ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است.
22.همیشه و همه جا به خدا توکل کن و دوستی با کسی کن که بیشتر به تو سود رساند

23.زن و فرزند خود را تحصیل علم بازمدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشیمان نشوی

24.اگر در پی مال و مکنتی اول آب و زمین بخر زیرا اگر ثمر ندهد اصل آن باقی است
25.حضور دانشمندان را گرامی دار و از ایشان سئوال کن و جواب بشنو
26.با مردی که پدر و مادر از او ناخشنودند همکار مباش تا گناهکار نباشی
27.از هر کس که با تو کینه ورزد و خشم گیرد کناره جوی

 

28.با مرد پاک نظر, کارآگاه, هوشیار و نیکخو مشورت کن
 29.در جنگ اگر مسئولیتی به عهده تست بسیار مواظب باش
  30.به فرمان یزدان و امشاسپندان گوش کن و رفتار نما   

31.مرد فقیر و بینوا را تمسخر مکن شاید تو نیز روزی بینوا شوی
32.مرد پارسا در آسایش ماند و بدکار همیشه گرفتار اندوه است
33.اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار نزن تا تو را نگزد
34.اگر چه شناوری به خوبی دانی ولی زیاد در آب مرو تا غرق نشوی
35.با هیچ کس و به هیچ آیین پیمان شکنی نکن که آسیب به تو نرسد

36.فرومایه را اعتنا مکن و شخص محترم را در پایه اش پاداش رسان
37.مردم دارای همان خویی هستند که از زمان شیر خوارگی خود کسب نموده اند

38.سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام برسانی
39.دوست کهنه را گرامی دار و در دوستی او استوار بایست
40.یزدان را ستایش کن و دل را شاد ساز تا یزدان نیکی تو را بیافزاید
41.حکمرانان را نفرین مکن زیرا آنان پاسباتات مردم هستند
42.هیچ فرازی بدون نشیب و هیچ نشیبی بدون فراز نیست

43.مال کسی را تاراج مکن و به مال خود میامیز
44.برای نام خود از کسب و کار احتراز مکن
45.هر چه شنوی به عجله و بیهوده مگوی
46.هر کس که برای دیگران چاه کند در آن افتد

47.تا حدی که می توانی از مال خود داد ودهش نما
48.کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
49.پیشوای نیک را گرامی دار و سخنش بپذیر
50.جز از خویشان و دوستان چیزی از کسی وام مگیر

51.نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور
52.چو خواهی عروسی کنی اول مال فراهم کن

53.از نیک کرداری خود غره مشو ورجز مخوان
54.به رئیسها و پادشاهان خیانت مکن
55.از مرد بزرگ و نیک سخن بپرس
56.با دزدان معامله مکن و آنها را گرفتار نما
57.از دوزخ یاد آور و کسان را به انصاف مجازات کن
58.از هر کس و هر چیز مطمئن مباش
59.فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
60.بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
61.سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
62.با مردم یگانه باش تا محترم و مشهور شوی
63.راستگو باش تا استقامت داشته باشی
64.متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
65.دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
66.معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
67.دوستدار دین باش تا زندگی به نیکی گذرانی
68.مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
69.سخی و جوانمرد باش تا پاک و راست گردی
70.با مرد قدر نشناس و ناسپاس معاشرت مکن
71.روح خود را با خشم وکین آلوده مساز  

72.در حفظ دین بکوش زیرا سعادت روحانی از آن برسد
73. در هر گفتار و کار تواضع و ادب را فراموش مکن
74. هرگز ترشرو و بدخو مباش
75. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان نشمارند
76.دختر خود را به شوهر هوشیار و دانا ده
77. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
78.خود را به بندگی کسی مسپار.
79. همیشه روح خود را به یاد دار.
80. قبل از جواب دادن تفکر کن
81. هیچ کس را تمسخر مکن
82.با مرد بدکار هم راز مشو
83. با مرد خشمگین همراه مشو
84. با فرومایه مشورت مکن
85.با مست هم خوراک مشو.
86. مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مکن.
87. مال خود را به مرد حسود نشان نده
88.از پادشاهان فرمان ناحق مخواه.
89.از مرد سخن چین و دروغگو سخن مشنو.
90. در مجازات مردم کینه مورز
91. در معبر عام مجادله نکن.
92. با مرد بسیار متول هم خوراک مشو
93. مرد راستگو را برای پیغام بفرست
94. برای جاه و مقام مجادله مکن
95. از مدد قوی, متمول و کینه ورز دور باش
96. با مرد ادیب دشمن مباش
97. با مرد نادان راز مگوی
98.به هیچ کس دروغ مگو
99. از بی شرم مال مگیر
100. به نزد بدکار چیزی گرو مگذار

مهرگان

اول وشانزده مهرماه جشن مهرگان

برگرفته‌ از کتاب «جشن‌های مهرگان و سده»، ۱۳۸۴، از همین نگارنده، با بازنگری و افزوده‌ها

«مـا خواهانیم که پشتیبان کشـور تـو باشیم
مـا نمی‌خـواهیـم از کشـور تـو جــدا شـویـم
نمـی‌خـواهـیـم از خـانـه خــود جــدا شـویـم
مبــاد جــز ایــن ای مـهــــر نیـــرومنــد!»
(اوستا، مهر یشت، بند ۷۵)

پیشگفتار

این جستار به درخواست جوانانی نگاشته شد که با بنیادگذاری انجمن‌های مردمی و غیردولتی، برای بازپرداختن و تازه‌داشتنِ آیین‌های کهن می‌کوشند. در دیدارها و گفتگوهایی که با آنان دست داد؛ همواره کنجکاویِ آنان برای دانستن زمان و شیوه درستِ برگزاری جشن‌های ملی ایران باستان و به ویژه جشن «مهرگان» را در‌می‌یافتم. این گزارش پاسخی برای پرسش‌های فراوان آنان بود که گزیده‌ای از آن، پیش از این در چند نشریه آن انجمن‌ها و همچنین در ماهنامه «وهومن»، روزنامه «شرق» و هفته‌نامه «نیمروز» چاپ لندن، منتشر شده است.

نگارنده در این نوشتار کوشش کرده است تا به کوتاهی و تا آنجا که منابع مکتوب و اندک سنت‌های همچنان پایدارمانده مردمی در نواحیِ دورافتاده، اجازه می‌دهد؛ به گزارش تاریخچه، آیین‌ها و زمان درستِ برگزاری این جشن بپردازد. هر چند که با کمبود شدید منابع و تناقض‌های فراوان در آنها، احتیاج به پژوهش‌های پُردامنه در متون تاریخی و به ویژه در میان مردمانی از سرزمین‌های گوناگون، وجود دارد.

با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشن‌های کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است که در سالیان اخیر، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتیان کوشش می‌کنند تا مراسمی به یاد این جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار کنند.

نگارنده بر این باور است که یکی از مهمترین لازمه‌های پاسداشت آیین‌های کهن، همانا خودداری از دگرگونی و واژگونه‌نمایی‌های شخصی و دلبخواهی است. کوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهم‌زدنِ شیوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر کس، و همچنین افزودن برخی عناصر ساختگی و بدون پیشینه تاریخی، تحریفِ فرهنگ و بزرگترین عامل آسیب به آیین‌های کهن است. باشد تا با برگزاری جشن‌های ملیِ باستانی با پاسداشت شیوه اصلی و کهن آن، آیین نیاکان را گرامی بداریم و از پیشگاه «مهـر ایزد» پایندگی آنرا آرزو کنیم.

خاستگاه باور به میترا

 سرچشمه باور به «میترا/ مهر» و «گردونه مهر» در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهر یشتِ اوسـتا و سـرودهای ریگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورت‌های فلکی در متن‌های پهلوی و ادبیات فارسی با نام «هفتورنگ مِـهین و کِـهین» (بزرگ و کوچک) نیز نامبردار شده است.

در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره «ذَیـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شده و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانروز یک بار به دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی «ثُـعبان»، نگاره باستانی «چلیپا» یا صلیب شکسته را در آسمان رسم می‌کرده‌اند که به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است. (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: اوستای کهن و فرضیه‌هایی پیرامون نجوم‌شناسیِ بخش‌های کهن اوستا، ۱۳۸۲، از همین نگارنده).

به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورت‌های فلکی بر گرد او می‌چرخیده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبت‌آمیز و فراوان او بهره‌مند باشیم.» (ریگ‌ودا، ماندالای سوم، سرود ۶۰، بند ۵).

حلقه مهر

اما پس از ۴۸۰۰ سال پیش و هنگامی که ستاره «ذَیخ/ ثُـعبان» از قطب آسمانی فاصله می‌گیرد؛ این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی در آسمان می‌شود که به گمان نگارنده، سرچشمه پیدایش باوری به نام «حلقه مهر» یا «حلقه پیمان» است که هنوز هم به شکل حلقه پیمانِ ازدواج در میان مردمان روایی دارد

جالب است که واژه «ماندالا» در ریگ‌ودا و دیگر متن‌های سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته آمد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.

 

سنگ‌‌نگاره میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری، سده یکم پیش از میلاد، نگاره از:
Houston, M. G., Ancient Egyptian, Mesopotamian & Persian Costume, Mineola, 2002.

میترا یا مهر در اوستا

مهر یا میترا (در اوستا و پارسی باستان «میـثْـرَه»، در سانسکریت «میـتْـرَه»)، ایزد نام‌آورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است.

بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند ۹۵ همین یشت فرا دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز ۶۹ بند کهن و ۷۷ بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.

مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود: «می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است…» (اوستای کهن، همان، صص ۳۵ تا ۵۶).

با اینکه در گردونه مهر، هزاران جنگ‌افزار جای دارد؛ اما اینها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پیمان‌شکنان بکار گرفته می‌شود و در رویارویی با مردمان او مهربان‌ترین است: «… او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.» (اوستای کهن، همان، بند ۴، ص ۳۵).

نام «میثْـرَه» یک بار هم در «گاتها»‌ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای «خویشکاری دینی» بکار رفته است. (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص ۱۰۵۷).

به اعتقاد فردیناند یوستی در «نام‌نامه ایرانی»، «میثْـرَه» در اصل به معنای «روشناییِ همیشگی» است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و این معنا با روشناییِ همیشگیِ ستاره قطبی ارتباطی کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجایی ستاره قطبی، مفهوم «روشنایی همیشگی» به خورشید و پرتوهای آن داده شد و در ادبیات فارسی «مهر» نام دیگری برای خورشید دانسته شد.

در بند ۱۱۳ مهریشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه «میترا اهورا» آمده است.

نگاره‌های میترا

در نگاره‌های باستانی، نقش میترا/ مهر را معمولاً به شکل مردی که پرتوهای نورانی بر گرد سرش دیده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. این سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو یا هاله‌ای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پیامبران و شخصیت‌های دینی ادامه پیدا کرد.

همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونه‌ای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگاره‌ها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورت‌های فلکی گاو، کژدم و سگ اقتباس شده است.

گسترش آیین میترا در اروپا

پرستش مهر در نخستین سده پیش از میلاد و در دوره پادشاهیِ اشکانیان و به ویژه در زمان تیرداد یکم، پادشاه اشکانیِ ارمنستان، به غربِ آسیای کوچک (آناتولی) و روم راه یافت. این آیین که نه با جنگ و ستیز، بلکه با کوشش‌های فرهنگی در آن سرزمین‌ها روایی پیدا کرده بود؛ توسط لژیون‌های رومیانی که با فرهنگ ایرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمین‌های غربی و اروپا منتشر شد و بعدها آیین‌ها و مراسم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ پیدا کرد.

هر چند واژه «میترائیسم» برگردان «آیین میترا/ مهر» است و در واژ‌ه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها این دو را به یکدیگر ارجاع می‌دهند؛ اما کیش «میترائیسم» گونه اروپایی ‌شده و تغییر یافته «آیین میترا/ مهر» بشمار می‌رود که علیرغم شباهت‌های فراوان، تفاوت‌های بی‌شماری نیز با یکدیگر دارا هستند. از همین روی نمی‌توان این دو را مترادف کامل یکدیگر در نظر گرفت و ترجمه «میترائیسم» به «آیین/ کیش مهری» یا «مهرپرستی» درست به نظر نمی‌رسد. برای نمونه رواج «گاوکُشی/ تاورکتونی» در میترائیسم غربی و نگاره‌های موجودِ آن، هیچ ارتباطی با آیین مهر ایرانی ندارد. این مراسم همچنان به گونه نمایشی تفریحی و ورزشی در برخی از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار می‌شود. در این مراسم، در میان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگون‌بختی را با فرو کردن ده‌ها نیزه بر بدنش، زجرکش می‌کنند.

بسیاری از آیین‌ها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیین‌های مهری دارد که در فرصت دیگری به آنها پرداخته خواهد شد.

جشن مهرگان

جشن مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان می‌دهد، دیرینگیِ این جشن دستکم تا دوران فریدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:

به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون. از بانو نوشین شاهرخی برای دستیابی نگارنده به دیدگاه استاد خالقی مطلق سپاسگزارم.

جشن مهرگان در آغاز مهرماه

همانگونه که در گزارش فردوسی دیده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره‌‌هایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده‌اند.

تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. می‌دانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه می‌پذیرد. قاعده‌ای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقی‌مانده گاهشماری کهن میترایی/ مهری دانست.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سالِ وَرز» در تقویم محلی کردان مُـکریِ مهاباد و طایفه‌های کردان شُکری باقی مانده است. همچنین در تقویم محلی پامیر در تاجیکستان (به ویژه در دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز با نام «نوروز پاییزی/ نوروز تیرَماه» یاد می‌کنند. در ادبیات فارسی (از جمله شاهنامه فردوسی) و امروزه در میان مردمان آسیای میانه و شمال افغانستان، فصل پاییز را «تیرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال ۱۳۷۸؛ و چاپ دوم آن در کتاب: بناهای تقویمی و نجومی ایران، ۱۳۸۳، از همین نگارنده) گفته شد؛ سازوکار ویژه‌ای برای تشخیص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشی در تقویم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبیه شده است.

جشن هخامنشی میتراکانا

شواهد موجود نشان می‌دهد که جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، یعنی در نخستین روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان یونانی و رومی از این جشن با نام «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا» یاد شده است. نام ماه مهر در کتیبه میخیِ داریوش در بیستون به گونه «باگَـیادَئیش» (= باگَـیادی/ بَـغَـیادی) به معنای احتمالی «یاد خدا» آمده است.

کتسیاس، پزشک اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، نقل کرده است که در این جشن ایرانیان با پوشیدن ردای ارغوانی رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنیاگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پایکوبی و نوشیدن می‌پرداخته‌اند.

به گمان نگارنده نقش گل‌های دایره‌ای شکل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشید، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا که در پیرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلکیِ تشکیل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نیز هشت صورت فلکیِ پیرا قطبی، در گردشی همیشگی‌اند.

فیثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد که پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان که آنرا میترا می‌نامیدند، در غاری تاریک که چشمه آبی در آنجا جریان داشت و نقش صورت‌های فلکی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (که نقل نکرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشامیدند.

آنگونه که از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوک فُرس و سیرِهم» دریافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشکانیان نیز جشن مهرگان با ویژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.

زمان جشن مهرگان

همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.

اما برخی دیگر از زرتشتیان، با شیوه‌ای نوساخته به نام سالنمای زرتشتیان که در سالیان اخیر و با تغییراتی در گاهشماری ایرانی ساخته شده، این هنگام را معین می‌کنند که مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ایرانی می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده و بعضی کسان به میل شخصی، یک تقویم یا مبدأ سالشماری می‌سازند و نام‌های میهنی بر آن می‌گذارند، دستکاری آشکاری در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود.

در متون ایرانی از مهرگان دیگری به نام مهرگان بزرگ در بیست و یکمین روز مهرماه نام برده شده است که احتمالاً تاثیر تقویم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا که در تقویم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردین‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز دیرتر بوده و در نتیجه جشن مهرگان بجای شانزدهم مهر در بیست و یکم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است.

موسیقی مهرگانی

از آنجا که در «برهان قاطع» نام مهرگان برای یکی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران آمده است؛ و همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیرِ» ابونصر فارابی نیز مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نیز نظامی گنجوی در منظومه «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود که در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه‌ای اجرا می‌شده است که ما از جزئیات آن بی‌اطلاعیم.

نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر

در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بیش از این نیز نشانه‌هایی در دست است که به سبب اختصار این گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اینجا نیست. اما شاید ذکر دو نکته دیگر مفید باشد. یکی اینکه امروزه نیز زرتشتیان، آتشکده‌های خود را با نام «درِ مهر» می‌شناسند و دیگر اینکه در بسیاری از کشورهای عرب‌زبان،از جشن‌ها و فستیوال‌ها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام می‌برند.

آیین‌های جشن مهرگان

در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نیایش به پیشگاه «مهر ایزد» ایزد روشنایی و پیمان و درستی و محبت، ایزد بزرگ و کهن ایرانیان و همه مردمانِ سرزمین‌هایی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاییزی در نخستین روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخیر در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ایرانی (هجری خورشیدی فعلی) برگزار می‌شود.

آنگونه که از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قدیم ایرانی و غیر ایرانی (مانند فردوسی، بیرونی، ثعالبی، جهانگیری، اسدیِ توسی، هرودوت، کتسیاس، فیثاغورث، . . .) و نیز آثار شاعران و ادیبان (مانند جاحظ، رودکی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دریافته می‌شود؛ مردمان در این روز تا حد امکان با جامه‌های ارغوانی (یا دستکم با آرایه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزی‌، کارت تبریک برای هدیه به همراه داشته‌اند. این شادباش‌ها را معمولاً با بویی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچیده‌اند.
در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود؛ گل «همیشه شکفته» می‌نهادند و پیرامون آنرا با گل‌های دیگر آذین می‌کردند. امروزه نمی‌دانیم که آیا گل همیشه شکفته، نام گلی بخصوص بوده است یا نام عمومیِ گل‌هایی که برای مدت طولانی و گاه تا چندین ماه شکوفا می‌مانند.

در پیرامون این گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز می‌نهادند و گونه‌هایی از میوه‌های پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه می‌شد. میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

دیگر خوراکی‌های خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص. نوشیدنی از عصاره گیاه «هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پیمان از آن می‌نوشیدند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه می‌گردید. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهایی از مهریشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصیده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبویی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

از آنجا که نشانه‌های بسیاری، همچون تندیس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آیین مهر در آسیای کوچک (آناتولی) حکایت می‌کند؛ بعید نیست که «سماع»‌های عارفانه پیروان طریقه «مولویه» در شهر قونیه امروزی، ادامه دیگرگون شده همان ارغشت‌های میترایی باشد.

در پایان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود که بطور دسته‌جمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

ــــــــــــــــــ

گفتگو با آقای بیژن برهمندی در رادیو فرانسه: رضا مرادی غیاث آبادی

موضوع: جشن ها کلیدواژه‌ها: مهر و میترا

 بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.

Persian Studies / Reza Moradi Ghiasabadi :: The Studies of Persian (Iranian)

ulture & Arcaeoastronomy

 

هدیه دادن گل


آئین گل در فرهنگ ایران



ایرانیان نخستین ملتی بودند که گل هدیه دادند



امروز در عصر ما ، زیباترین و ارجمند ترین و در عین حال در دسترس ترین و تاحدودی ارزان ترین تحفه ها یک شاخه یا دسته گل است که به مناسبت های بسیاری هدیه میشود . این اقدام بدیع و شایسته که اکنون در بین همه جوامع و اقوام و ملل در سراسر جهان کم و بیش متداول است پیشینه بسیار دور و درازی مخصوصا در قلمروهای فرهنگی ایران و به تبع آن در حوزه پهناور نفوذ زبان فارسی ، دارد . در این مقاله به استناد آثار باستان شناختی موجود و با استفاده از مستندات تاریخی و متون کهن ، پیشینه دسته گل در ایران از عهد باستان تا عصر حاضر ، مورد بررسی و تتبع قرار میگیرد . در باب مراسم گل افشانی و تهیه تاج گل و گل آرایی در عصر هخامنشیان مورخان و نویسندگان یونانی و رومی عهد باستان مطالب قابل توجه بسیاری نوشته اند و در منابع پس از آن حتی در بعد از اسلام مطالب فراوانی در این باب موجود است که در این مقاله به لحاظ ایجاز از پردختن به آنها پرهیز میشود . قدیم ترین و زیباترین سند درباره پیشینه دسته گل در ایران ، گل و غنچه های دست داریوش در سنگ نگاره های تخت جمشید است که بیشتر از 2500 سال سابقه دارد . بنابر نظر تحلیل گران تاریخ ، این نقوش ، مراسم برپایی جشن نوروز ، و به گمان برخی جشن تولد و بعضی مراسم تاج گذاری را به نمایش می گذارد . هر چه که باشد این مراسم به پیروی از سنت های کهن تری بر پا شده که در عهد داریوش با آن شکوه تجلی پید کرده و در عین حال شاهد ارجمند و کاملا گویایی از علاقه و توجه ایرانیان نسبت به گل و تقدیم و هدیه دسته گل است . اوژن فلاندن در سال 1841 م نوشته است از نقوش تخت جمشید یک چیز دستگیر ما شد که در بین ایرانیان قدیم معمول بوده و هنوز هم متداول است و آن دسته گل می باشد . ایرانیان سخت خوش دارند همیشه شاخه گلی در دست داشته باشند که تقدیم دوستی کنند . در برخی از سکه های بر جای مانده از عصر اشکانیان الهه ای را نشان می دهد که گل یا دسته گل یا شاخه همیشه سبز نخل یا مورد را در دست دارد . از جمله آثار ساسانیان مهری از جنس عقیق بی رنگ با نقش گلی در دستی کشیده و ظریف است که در مجموعه وست هان نگهداری میشود و نقش آن را ایدت پراوا نقل کرده است . دیگر نقش حجاری شده بر سینه کوهی در ناحیه برم دلک در 6 کیلومتری قصر ابونصر و 12 کیلومتری شرق شهر شیراز است که در آن نقش مردی در حال تقدیم گلی به بانویی را نشان می دهد . نقش بسیار جالب بانویی دسته گل به دست از عهد ساسانیان توسط پرفسور گریشمن در بیشابور کشف شده که اکنون قطعه موزاییک آن در موزه ایران باستان موجود است . منابع اسلامی نیز از تهیه دسته گل در ایران عصر ساسانیان خبر می دهند . مثلا ابوحنیفه دینوری (قرن 3 هجری ) در شرح واقعه پیروزی بهرام گور بر ترکان بلخ و تعقیب آنان تا آن سوی آمویه (رود جیحون ) و باز گشت پیروزمندانه او به جشن و شادمانی های ایرانیان اشاره می کند و می افزاید به خوشگذرانی پرداختند آنچنان که کرایه اسب دوانی در یک روز به بیست درهم و ارزش یک دسته گل به یک درهم رسید . معلوم میشود که در آن عصر گل فروشی وجود داشته و در روزهای جشن و سرور ارزش بیشتری می یافته است . یا به نوشته ابن بلخی روزی قباد با جمعی از بزرگان نشته بود ، فرزندش انوشیروان دسته گل یا گلی خوشبوی (سپر غم ) به پدر تقدیم می کند . روی به پدرش قباد آورد و زمین بوس کرد ، و خدمت به جا آورد و به دو زانو ایستاد و سپر غم پیش پدر داشت . قباد آن سپر غم بستد و او را در کنار گرفت و ببوسید . و به نوشته نوروزنامه (منسوب به حکیم عمر خیام نیشابوری ) به هنگام تحویل سال در نوروز ، موبدان از جمله با دسته ای خوید (سبزه گندم یا جو تازه رسته ) به حضور ملک می رفت . در منظومه شور انگیزه ویس و رامین که مایه های داستانی آن از عهد پارتها است به حضور دسته های گل در مراسم جشن نوروزی ایرانیان اشاره ای دارد : گل و نرگس به هم دیدی به نوروز .

در منظومه های حماسی و داستانی سخن سرایان ایرانی نیز به فراوانی از دسته گل به مناسبت های مختلف یاد شده است . در اینجا بر حسب تقدیم تاریخی وقایع ، نمونه هایی از آن نقل میشود . به روایت فردوسی وقتی کیکاووس بن کیقباد (دومین شهر یارکیانی ) همه آفاق جهان را تسخیر می کند ، اهریمن دیوی را به صورت غلامی خوش برخورد و سخنگوی و شایسته انجمن با دسته گلی بر سر راه او به نخجیر گاه می فرستد . غلام به کاووس بر می خورد و بیامد به پیشش زمین بوس داد / یکی دسته گل به کاووس داد و گفت : گرفتی زمین و آنچه بد کام تو / شود آسمان نیز در دام تو و به این ترتیب وسوسه تسخیر فضا را در کیکاوس بر می انگیزد که داستان آن مشهور است . کیکاوس برای رستم در زابل پیام می فرستد که خیلی سریع ، حتی اگر دسته گل در دست داری بگذار و چالاکانه به دربار بیا : اگر دسته داری به دستت مبوی / یکی تیز مغز و بنمای روی .

گشتاسب بن مهراسب (پنجمین شهریار کیانی ) ، کتایون دختر قیصر روم را می پسندد. کتایون دسته گلی به نشانه رضایت به او می دهد و متقابلا دسته گلی خوشبوی میگیرد : یکی دسته دادی کتایون بدوی / ازو بستدی دسته رنگ و بوی .

کتایون با کنیزکانش به انجمن قیصر با دسته گلهایی وارد میشود : کتایون بشد با پرستار شصت / یکی دسته تازه نرگس به دست .

فردوسی در داستان غم انگیز بیژن و منیژه نیز ضمن وصف بزم شهریار که : همه باده خسروانی به دست و دسته های گل در پیش روی دارند می گوید : می اندر قدح چون عقیق یمن / به پیش اندرون دسته نسترن .

ایرانشاه ابی الخیر در منظومه دلنشین بهمن نامه ، چگونگی مراسم واگذاری تاج و تخت از سوی بهمن بن اسفندیاربن گشتاسب ، به دخترش همای را وصف کرده (گویی مضامین سنگ نگاره های تخت جمشید را تجسم بخشیده با این تفاوت که خشایارشاه در پست سر داریوش گل در دست گرفته است . بهمن فرمان می دهد همه سران و موبدان گرد آیند و جهان پهلوان مامور سازمان دهی جشن باشکوه می شود :

هم آنگه بفرمود شاه بلند که آن بارگه برکشد او بلند

سران سپه راز لشکر بخواند همه موبدان را بدانجا نشاند

نشست از بر تخت فرخ همای با ستاد بهمن به پیشش به پای

یکی دسته گل نهادش به دست کیانی کمر بر میانش ببست

نخستین کسی زان همه سرافراز جهان پهلوان برد پیشش نماز

در منظومه ویس و رامین که داستان آن منشا از مناع عصر اشکانیان دارد ، شاه موبد از شهر و (شهربانو ) اهل ماه آباد (ایالت ماد ) خواستگاری می کند ، و پیمان زناشویی می بندند که حاصلش دختری زیباست که نامش را ویس می گذارند . شاه موبد به نشانه خواستگاری دسته گلی صد برگ (سرخ ) به شهر و می دهد :

به تنهایی مر او را پیش خود خواند بسان ماه نو بر گاه بنشاند

به رنگ روی آن ماه پریزاد گل صد برگ یک دسته بدو داد

سالهایی سپری گردید . ویس زیباترین گلرخان ، ورامین برادر شهریار ، دلباخته یکدیگر شدند .

روزی ویس به نشانه پیمان و عهد دسته گلی از بنفشه به ورامین هدیه می کند به رامین داد یک دسته بنفشه / بیادم دار گفتار این همیشه . و در ادامه با گفتاری نغز ، پیمان شکن را با چنین مضمونی نفرین می کند : چو گل یک روزه باداجان آن کس / که از ما بشکند پیما از این پس . شاه موبد با تمهیداتی رامین را از ویس دور می کند . رامین در شهرک گوراب (در نزدیک ملایر کنونی ) به زیبارویی با نام گل دل می بازد . روزی با یاران در گلگشت باغ و راغ ، واقعه ای پیش می آید که رامین را به یاد پیمان با ویس می اندازد و عهد شکنی اش تداعی می شود .

ز یارانش یکی حور پریزاد بنفشه داشت یک دسته بدو داد

دل رامین بیاد آورد آن روز که پیمان بست با ویس دلفروز

زان پس رامین با یاد روی و موی دلدارش ویس :

به اندر گل صد برگ جسی به یاد روی او بر گل گرستی

بنفشه برچدی هر بامدادی به یاد زلف او برباد دادی .

برابر روایت فردوسی ، در عصر شاپور ساسانی ، فرستادن دسته های گل در مراسم تدارک جشن ها و بزمها ، متداول بوده است : خورش ها فرستاد و چندی نبید / هم از بوی ها نرگس و شنبلید .

و برای بهرام گور سپر غم ها و دسته گل های شاهانه به ارمغان می رسد : شتروار ها نار و سیب و بهی / از گل دسته ها کرده شاهنشهی . دربار ساسانی بسیار با شکوه بود . در عصر خسرو پرویز عظمت آن فزونی یافت . در منابع قدیم از گنج ها و تجملات خسرو پرویز روایات زیادی نقل شده است . بر طبق روایت فردوسی ، چون خسرو پرویز عزم شکار می کند در مسیر نخجیرگاه ساز و برگی عظیم و تدارکی حیرت انگیز مهیا شود ، از آن جمله : سیصد مرد سوار با زین و برگ ، 1160 مرد زوبین به دست ، 1040 شمشیر دار زره پوشیده ، 700 مرد نگهدار باز (به اصطلاح قوشچی ) با پرندگان شکاری (باشه ، چرخ و شاهین ) 70 شیر و پلنگ تربیت شده (آموخته ) 700 سگ شکاری با قلاده زرین ، 2000 رامشگر شتر سوار با افسار زرین ، 800 شتر با بار کرسی و پرده سرای و خیمه و خرگاه ، 200 مرد با مشک های آب که مسیر را مرتبا آب پاشی کنند و دو صد مرد (غلام / بنده ) با بخور سوز و دو صد مرد با دسته های گل و زعفران جلوتر از این کاروان عظیم حرکت می کرد . در بخوردان ها عود و عنبر می سوختند و زعفران می افشاندند تا رایحه بخور و بوی خوش زعفران و دسته گل های نرگس به مشام خسرو برسد .

به روایت نظامی گنجوی در مراسم استقبال شیرین از خسرو ملازمان (کمربندان ) او همه دسته گلی در دست دارند و شیرین خود دسته گلی نرگس به دست گرفته است .

بعد از اسلام گل و دسته گل در نزد ایرانیان حرمت و اعتبار خود را حفظ کرد و شاید ارجمند تر شد . مطابق برخی نقل قول ها اعتباری که مردم به گل سرخ می دادند از سخنی منسوب به حضرت محمد مایه داشت ، که فرموده بود : به شب معراج گل سفید از عرق من آفریده شد و گل سرخ از عرق جبرئیل و گل زرد از عرق براق . خلفای اموی به عصر بیشتر از گل توجه داشتند . عرب ها زعفران و گلاب را به عنوان عطر بر تن و جامه خود می زدند . زعفران را از کرمانشاه و همدان و گلاب را از شهر جور = کور : فیروز آباد فارس وارد می کردند . در عصر عباسیان تمدن و فرهنگ ایرانی تاثیری عظیم بر دارالخلافه و جوامع اسلامی گذاشت . به گفته یکی از نویسندگان معاصر عرب ایرانیان در تمدن عباسی تاثیر به سزایی داشتند ولی تفوق ادبی آنها جز تفوق سیاسی شان نبود . این تاثیر در زمان هادی و هارون بیشتر شد و در عصر مامون به اوج کمال خود رسید . بیشتر وزرای مامون ایرانی الاصل بودند . مادر مامون دختر استاسیس به نام مراجل ایرانی و اهل بادغیس ، و همسر او پوران دخت دختر حسن بن سهل سرخسی ، و هر دو خراسانی بودند . آداب و رسوم دربار ساسانیان در روزگار مامون زنده شد . تقلید جامه ها ، خوراکها ، تجملات و از جمله گل و گل آرایی و تهیه دسته گل به پیروی از سنت های کهن پیشین اعتبار فراوانی پیدا کرد .

تعبیرات و تشبیهات ایرانی رایج در عصر ساسانیان ، که دهان به دهان در نزد عامه مصطلح مانده بود وارد ادبیات عرب گردید . ادیبان و سخنوران به مجلس بزم دوستان دسته گل و میوه های خوشبوی می بردند . عبدان اصفهانی برخی از مضامین ایرانی را در سروده های عربی خویش گنجانیده است ، از جمله مضمونی به این شرح دارد : یارم گل و لیمویی با پوست دل انگیز ، رخ نمود ، به شادی رویش شراب نوشیدم ، آنگاه همرنگ گل روی خود و لیموی رخ من هدیه ام داد . به روایت عطار نیشابوری وقتی ابوالحسن نوری بغشوری (اهل بغشور خراسان در قرن 3 هجری ) بیمار شد ، جنید بغدادی به عیادت او آمد و گل و میوه آورد . ابن بزاز اردبیلی نقل می کند که شیخ صفی الدین اردبیلی جد صفویان دسته ای گل سرخ به شیخ زاهد داد . این اقدام عارفان حکایت از ارج نهادن به سنتهای کهن دارد . درخت همیشه سبز مورد با گلهای زرد زیبا که قامتی چون درخت سرو کوچک دارد در ادوار باستان در نزد ایرانیان حرمتی چون درخت سرو داشته است . شاخه های این درخت را در مراسم قربانی برای تیمن به دست می گرفتند و همچون گل طراوت و جلایی شاعرانه و زیبا داشت . شاعران عصر عباسی تعبیرات ایرانی در باب دسته مورد و گل را در مضامین خویش بازتاب داده اند . مثلا شاعری مضمونی از این قرار دارد : وقتی دسته مورد به او هدیه کرد ، خرسند شد و چون گل به او پیشکش نمود افسرده به زاری در آمد چرا که مورد ماندگار و گل گذراست . در منابع ادبی فارسی از کوتاهی عمر گل سخن های بسیار گفته شده و مضامینی نغز و دلکش موجود است . در عصر عباسیان تربیت و آموزش کنیزکان زیبا روی متداول بود . کنیزان آیین بزم و انس را می دانستند . از باب نمونه کنیز زیبا و فرزانه مامون به نام تودد به مبانی علوم و هنرهای آن روزگار آشنا بود . به طوری که در مناظره ای به پرسش های دانشمندان رشته های مختلف علم و ادب در حضور مامون پاسخ های دقیق و سنجیده ای داده که داستان آن در چهارصد و پنجاهم هزار و یکشب به تفصیل آمده است . از جمله طبیب دارالخلافه از تودد پرسید : از بهترین بقول (تره بار ) خبر ده . کنیز جواب داد : بهترین بقول کدو است . طبیب پرسید بهترین ریاحین (سپرغم ها ) کدام است ؟ . کنیز جواب داد : گل است و بنفشه . دیگر نمونه کنیزی به نام متیم هشامیه بود که سرآمد فرهیختگان و هنرمندان زن به حساب می آمد . او در قرن دوم هجری در بصره به دنیا آمد که به فرهنگ ایرانی کاملا غلبه داشت . متیم با جمالی زیبا با کسب دانش و هنر به کمال رسید به طوری که در شمار شعرا و ادبا و موسیقی دانان بزرگ غرب درآمد . او علاقه عمیق و توجهی دقیق به گل و پرورش آن داشت . گل بنفشه را می پسندید و انواع گل و لاله و سنبل را در خانه خویش می کاشت و گل همواره در آستین داشت و حرمت و عزتی پیدا کرده بود . همیشه دسته های گل و لاله تازه به او هدیه می کردند .

عید فطر و قربان در کنار نوروز ، مهمترین اعیاد بغدادیان محسوب می شد . اعیاد مسیحیان نیز مورد توجه و به بزم نشستن برخی خلیفگان بود . مثلا از احمد بن صدقه که روز عید سعنانین (جشن روز یکشنبه قبل از عید فصح ترسایان ) نزد مامون رفته بود نقل کرده اند که گفته است بر مامون وارد شدم در آن هنگام در پیشگاه مامون بیست کنیز رومی ایستاده بودند ، همه زنار بسته ، دیبای رومی پوشید ، صلیب های زرین برگردن آویخته که در دست شاخه و برگ زیتون گرفته بودند ... کنیزها با انواع رقص پایکوبیدند . در جشن نوروز ثروتمندان هدیه های نفیس و گرانبها به خلیفه پیشکش می کردند ، اما طبقات متوسط مردم سبد میوه و دسته گل تحفه می بردند . محمد بن محمود اصفهانی از قول جاحظ به نکات ظریف چگونگی هدیه دادن به خلیفه را متذکر شده است . از جمله می نویسد : از ریحان معطر ، آنچه نام نیکو دارد چون گل و نرگس بفرستد و از هدیه یاسمن که به یاس من و تعبیری از نومیدی است . تعلق دارد تحرز نماید و نفرستد . مجالس بزم و باده گساری برخی خلیفگان افسانه آمیز بود و هزینه های هنگفتی بر بیت المال تحمیل می کرد . متوکل که ظلم و جور او بر آل ابوطالب و ایرانیان مشهور است در برپایی مجالس طرب و عیاشی و باده گساری ید طولانی داشت . او در جشن ختنه سوران پسرش متعز 86 میلیون در هم خرج کرد و از جمله تعداد پنجهزار گل نرگس و ده هزار شاخه گل بنفشه تدارک دید . زنان زیبا در آن زمان خود را با حریر چینی و قصب مصری می آراستند ، آنها دسته گلی در دست داشتند ، و غلیه (عطرهای ترکیبی ) و زعفران و سک (ترکیبی خوشبوی ) و مشک و کافور و عطرهای آن عهد را بر خود می مالیدند .



رسم مردم ایران به خصوص دیلمیان این بود که برای تهنیت به بزرگی شاخه ای گل (ریحان : سپرغم ) به او تقدیم می داشتند و هنگام دادن شاخه ریحان با گفتن جمله : عمرک الله برای او آرزوی زندگانی طولانی می کردند . مثلا وقتی که عضدالدوله دیلمی به ولیعهدی رکن الدوله گزیده شد به مردم قبای مخصوص دیلمیان خلعت داد و آنان به رسم دیلم با تقدیم شاخه ریحان به او تهنیت گفتند . متوکل عرب ها و ترکان متعصب و دشمن آل ابوطالب را ارج نهاد و سرداران و کارگزاران و غلامان خاص خود را از بین آنان برگزید . پس از این ترکان نیرو گرفتند و قدرت خلیفگان بعدی را محدود کردند تا آنجا که به عزل و نصب آنان می پرداختند . ابن خلدون با اشاره به همین اقدام متوکل او را مسبب پیدایی سلسله سلاطین ترک (چون غزنویان ، غزان ، سلاجقه و مغولان و غیره ) معرفی کرده است . با این حال برخی از این غلامان ترک که به سرداری و امیرالامرایی خلیفگان رسیدند خود یا پدرانشان در خدمت سلاطین سامانیان بودند و یا با اقامت های طولانی در قلمرو های با فرهنگ ایرانی به برخی آداب و سنن درباری ایرانیان آشنا شدند . مثلا در زمان خلیفه متقی در سال 311 سرداران ترک در دارالخلافه جلسه کردند تا از بین سران خود فرمانروا را برگزینند . به نوشته ابن مسکویه رازی به این منظور بنا به رسم ایرانیان در هنگام گزینش رهبر ، آس (شاخه درخت همیشه سبز مورد ) و ریحان آوردند و خجخج سپهسالار و شناخته شد .

ترکان ترکستانی تبار ، خیلی زود مدارج فرمانراویی را با شیوه های مختلف کسب می کردند مثلا ابوالفضل بیهقی چگونگی ارتقای شغلی غلامی خوبروی ، به نام نوشتکین را شرح داده است او در دربار محمود و مسعود غزنوی ، از شغل ساقی گری یال برکشید ، کارش به سالاری لشکرها کشید .

هدیه گل دسته گل در سرتاسر قلمروهای فرهنگ ایرانی همواره استمرار داشته است . در منابع تاریخی و متون ادبی و سروده های شاعران پارسی گوی ، طی مضامین زیبا و دل انگیز فراوانی به مناسبت های مختلف از هدیه دسته گل سخن ها رفته است . تهیه گل در همه فصول میسر نبوده به همین دلیل با تدابیری گل را از نقاط دوردست وارد می کرده اند . مثلا در عصر تیموریان در دوره شاهرخ از نقطه ای کوهستانی در ناحیه بادغیس گل را به هرات می آوردند . اسفزاری می گوید قریب به یک جریب باغچه ساخته و به آب باران پرورش داده شده و گل ها و درختان برآورده چنانچه در وقت تموز که در ممالک هیچ جا گل نیست . از آنجا به مجلس همایون گل آرند ، چون آن موضع ییلاقی است . در غایت سردی هوا، گل و میوه آن در تموز می رسد .

ظاهرا برخی از دراویش با چگونگی پرورش گل در غیر فصل آشنا بوده اند . به طوری که در زمستان به مریدان خود شاخه گل یا دسته ای گل هدیه می کرده اند . مثلا یکی از نویسندگان معاصر واقعه ای از اواخر عهد قاجاریه را نقل کرده و نوشته است از کرامات درویشی به نام شیخ اسماعیل هدیه دسته گلی تازه و خوشبوی در زمستان به اسماعیل خان وکیل الملک است : وکیل الملک از آن دسته گل که در آن فصل زمستان در هیج کجا یافت نمی شد به او هدیه شده بود تعجب کرد . اما این اقدام درویشان در عصر صفویه و یقینا پیش تر از آن سابقه داشته است . مثلا شیخ بهایی دانشمند مشهور در یکی از کتابهایش حکایاتی شنیدنی درباره کرامات صوفیان نقل می کند . اینگونه کرامات در منابع مختلف ثبت شده است . مثلا صناالسلطنه در عهد قاجاریه از زیارت مقبره سید گل سرخ در یزد سخن می گوید که در عهد شاه اسماعیل می زیسته است . صناءالسلطنه از قول مولف جامع مفیدی می گوید خمیر گیری اهل الله دست در خمیر برده شاخ نرگسی درآورده خدمت سید حسین فرستاد سید از مشاهده آن حال ، چون گل برشکفت و دست مبارک در تنور تفته برده دسته گل سرخی برآورده نزد خمیرگیر فرستاد .

کرامات را بگذریم ظاهرا این افسانه ها ریشه در پندارهای مردمان نواحی خشک کرانه های بیابانی دارد که گل در مقایسه با نواحی معتدل و سرسبز اعتبار و حرمتی به مراتب بیشتر و حتی غیرقابل قیاس دارد . سنت تقدیم و هدیه دسته گل ، به پیروی از سنتهای کهن باستانی در نزد ایرانیان محفوظ مانده ، همانطور که مراسم نوروز ماندگار است . حتی مزداییان ایرانی که قرن ها پیش به هند رفته اند آداب و رسوم کهن خویش را حفظ کرده اند . در مراسم عروسی ، دسته های گل سرخ یا گلهای عطرآگین به مهمانان می دهند . اصفهانی ها در اجرای مراسم خواستگاری از روش ساسانیان پیروی می کردند . یعنی هرگاه جوانی می خواست با دختری ازدواج کند دسته گلی نزد بستگان دختر می فرستاد . در صورتی که دختر یا بستگان او با چنین ازدواجی موافق بودند . متقابلا دسته گل سرخی برای خانواده پس جوان می فرستادند .

ایرانیان مخصوصا روستاییان همواره از مهمان و حتی اشخاص غریب که وارد آبادی آنها می شد دسته گلی به او هدیه می کردند . مثلا ژوبر فرستاده ناپلئون به دربار فتحعلیان شاه تعریف می کرد که پس از عبور از ناحیه بایزد یکی از سوارکاران کرد دسته گلی به او می دهد و سخنانی بس نغز متضمن تعبیرات ایرانی بیان می کند . این گفتار شورانگیز و در عین حال اندوه بار ، حکایت از نومیدی و ناامنی و استبداد حاکم بر جوامع اقوام ایرانی این سوی و آن سوی مرزهای سیاسی در عضر قجر دارد . ژوبر می گوید آن سوار اسبش را رها کرد در حالی که با یک دست نیزه گرفته بود ، دسته گلی سرخ به من تعارف کرد و گفت این گلها را بگیر ، بر تو گذران آنها یک تصویری از زندگی است . زمان فرا می رسد و آنها پژمرده میشوند . دیری نمی پاید که باد صحرا که باید گلبرگ های آنها را از هم بپاشد خواهد وزید . سرنوشت ما در سرزمین سلیوان همچنین است . خیلی کم پیش می آید که مردی بیش از سی سال در اینجا زندگی کند . ژوبر واقعه شگفت انگیزی از قول مردمی کرد نقل می کند که رنج های بی حساب جوامع آن روزگار را از حکومتهای ظالم بازتاب می دهد . ژوبر وصف مراسم عروسی کردها که همچون همه ایرانیان به توزیع شربت و شیرینی و نقل و گل می پرداختند شرحی نوشته است و می گوید و برای من یک قدح از آن شربت با یک دسته گل فرستادند . ژوبر از مهمان نوازی کردها تمجید فراوان کرده است .

جهانگردان غربی از خصلت مهمان نوازی ایرانیان و هدیه دسته گل بسیار سخن گفته اند . مثلا موریس دوکوتربرئه به تقدیم دو دسته گل زیبا توسط دهقانان تبریزی به عباس میرزا که خود شاهد بوده اشاره کردهاست . کنت گوبینو وارد کازرون شده است مردم با صمیمیت و گرمی زیاد با او برخورد داشته اند . او می گوید اهالی شهر در سرتاسر روز با ارسال هدایای گوناگون چون گل و میوه مهمان نوازی خود را نشان می دادند . مردمان روستایی به خصوص در کرانه های بیابانی یک شاخه گل را به صورت غیرقابل توصیفی دوست دارند . با این حال به تازه واردین به روستا ارج بیشتری می گذراند و همان گل را به او هدیه می دهند . مثلا صفاء السلطنه در عصر ناصرالدین شاه بر سر راهش در بیابان بین بجستان و طبس به آبادی کوچکی به نام ده محمد می رسد . اوایل اردیبهشت ماه بوده است که برایش دسته گلی سرخ نوبرانه هدیه می آورند .

هنریش بروگش در عصر قاجاریه ضمن اشاره به سنت هدیه گل در بین ایرانیان انواع گلهای زینتی ایران را بر می شمارد و می افزاید ایرانیان کوچک و بزرگ و بدون استثنا از تماشا کردن و بوییدن گل . این زیباترین پدیده طبیعت لذت می برند . و در تابلوهای نقاشی هم گرفتن گل در دست نشانه رضایت و خرسندی است . خانم کلارا کولیوررایس ضمن شرحی درباره نوروز می نویسد در ایران زمستان با آغاز نوروز تمام می شود و شکوفه ها و میوه ها در همه جا صدای بهاری می زنند و این نشانه های زنده هر چه بیشتر در جشن نوروز تجلی می یابند . نوبر هر میوه چون میوه سبز و نارس بادام یا خیار سبز ریز تعارف و هدیه میشود . سبزه و دسته های گل نرگس بهترین هدیه ها به حساب می آید . نوروز زمان داد و گرفت است به امید دریافت هدیه عیدی می دهند .

افراد فرودست تر گل و گیاه و شیرینی هدیه می دهند . سنت بسیار کهن هدیه گل از عهد هخامنشیان تا به امروز پایدار مانده و مخصوصا سنگ نگاره های تخت جمشید بر پایی جشن نوروز و تقدیم دسته گل و میوه و دیگر هدایا را به شهریار به نمایش می گذارد . سخن سرایان ایرانی به این نکات اشاره هایی دارند . مثلا خاقانی شروانی در قرن ششم هجری گفته است : عادت بود که هدیه نوروزی آورند آزادگان به خدمت بانو و شهریار تحفه ها و هدایا را عوض می داده که در منابع کهن به اینگونه مراسم پرداخته شده گلها و میوه های هدیه نوروزی را به ندیمان و درباریان هدیه می کرده است . مثلا ازرقی هروی میوه ها و گلهای اهدایی را که دریافت داشته دستخوش متذکر شده است :

عید شاداب درختی است که تا سال دگر از گل و میوه او بوی همی یابی و فر ...

زین گل و میوه همان به که یکی گیردبار زین گل و میوه چه گویی که چه باشد خوشتر

عید را دستخوش خویش گرفتیم ازو میوه و گل به جزین گونه نخواهیم دگر ...

یاری پیروی از سنتهای پسندیده کهن از خصلت های ذاتی ایرانیان بوده و حفظ همین آیین ها و سنتها مایه دوام ایران و فرهنگ ایرانی شده است .


امروز در عصر ما زیباترین و ارجمند ترین و در عین حال در دسترس ترین و تاحدودی ارزان ترین هدیه ها یک شاخه یا دسته گل است که به مناسبت های بسیاری هدیه میشود . این اقدام بدیع و شایسته که اکنون در بین همه جوامع و اقوام و ملل در سراسر جهان کم و بیش متداول است پیشینه بسیار دور و درازی مخصوصا در قلمروهای فرهنگی ایران و به تبع آن در حوزه پهناور نفوذ زبان فارسی دارد .

قدیم ترین و زیباترین سند درباره پیشینه دسته گل در ایران ، گل و غنچه های دست داریوش در سنگ نگاره های تخت جمشید است که بیشتر از 2500 سال سابقه دارد.

«اوژن فلاندن» در سال 1841 میلادی نوشته است :
از نقوش تخت جمشید یک چیز دستگیر ما شد که در بین ایرانیان قدیم معمول بوده و هنوز هم متداول است و آن دسته گل می باشد . ایرانیان سخت خوش دارند همیشه شاخه گلی در دست داشته باشند که تقدیم دوستی کنند .

پارمه نیون یونانی بعد از زیبایی مردم پرسپولیس از دو چیز حیرت کرد:
یکی این که تمام کارکنان دکان های نانوایی در شهر پارسه زن بودند و دیگر این که در آن شهر فروشگاه هایی وجود داشت که در آن زن های جوان گل می فروختند و پارمه نیون در هیچ جای اروپا و آسیا ندیده بود که گل را به فروش برسانند و برای اولین بار گل فروشی را در پرسپولیس دید.

در پیرامون آتشکده بلخ(نوبهار)که یکی از چهار آتشکده بزرگ و درجه اول کشورهای ایران بوده همواره عده ای گل فروش دیده می شد و کسانی که برای دیدار آتشکده آمده بودند از آن ها گل خریداری می کردند و به درون آتشکده می بردند و نثار می نمودند. رسم تقدیم گل در اروپا به عنوان هدیه و تحفه رسمی است که از ایران به کشورهای اروپایی سرایت کرده است و قدمت تقدیم گل در ایران به قدری است که نمی توان مبدا آن را پیدا کرد.

بعد از اسلام گل و دسته گل در نزد ایرانیان حرمت و اعتبار خود را حفظ کرد و شاید ارجمند تر شد.

 

گل نیلوفر در دست خشایار شاه

خط

فهرست

 

خطوط باستان

الف: خط چینى

ب: خط میخى

ج: خط هیروگلیف مصری

د: هیروکلیف هیتیتى

تاریخ خط در ایران

ورود اسلام به ایران و تحول خط

خطوط اصلی و متداول عصر حاضر در ایران

1- کوفی

2- خط محقق

3- خط ریحان

4- خط ثلث

5- خط نسخ

6- خط تعلیق

7- خط دیوانی

8- خط رقعه

9- خط نستعلیق

10- خط شکستۀ نستعلیق

تحول و نوآوری در دنیای معاصر

الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (‌دوره نوآوری در جامعه سنتی )

ب- دوره دوم – پهلوی (دوره‌ نوسازی)

خط و تبلیغات

سنت ‌شکنی در ارتباط شکل و محتوی

مدرنیستها و اقلام قدیم

فهرست منابع


 

به نام خدا
 

خط، هنر تثبیت ذهنیات است با علایم معهود چشم. احتیاج به حفظ خاطره‌ها نخستین محرک پیدایى خط در بین اقوام عالم بود. چه انسان اولیه براى حفظ امورى که مى‌خواست سالهاى مدید باقى بماند، ابتدا به رسم صور آنها پرداخت و از این تصویرپردازی روش تصویرنگارى را بوجود آورد. روش تصویرنگارى

 

تصویرنگاره و اندیشه نگاره

که به ابتدا ناظر به رسم صور اشیاء بود، بعدها توانست با تصویر اشیایى شبیه به اندیشه‌ها به نمایش اندیشه نیز اقدام کند. این طریق نمایش اندیشه همانست که نام اندیشه‌نگارى را در تاریخ خطوط دارد. روش اندیشه‌نگارى، گرچه تا حدى رافع نقص تصویرنگارى شد ولى باز کافى نبود چه در این روش اندیشه‌ها با علایمى نمایش داده می شدند که بکلى فارغ و مستقل از زبان بودند. در قدیم یک سلسله اعمال و علایمى وجود داشت که تا حدى به حفظ خاطره‌ها و امورى که باید حفظ شوند، کمک مى‌کرد، نظیر: چوب‌خط‌هاى کوچک آلمانیهاى قدیم و یا ریسمانهاى گره‌خورده ی مردمان پرو از زمان اینکاها و یا گردن بندهاى صدفى قوم ایروکوا به نام وامپون و بالاخره چوب‌خط‌هاى استرالیایی ها. نارسایى روش اندیشه‌نگارى موجب شد که در کار نگارش طریق دیگرى پیش آید که بستگى بیشتر با زبان داشته باشد، یعنى بستگى با اصواتى که چون گوش آنها را شنید، معانى آنها را درک کند. در این روش، اسم ها با علایمى نمایش داده می شوند که ربطى با اصوات مزبور ندارند، ولى در عوض آن خاصیت را دارند که چون چشم آنها را دید (بوقت قرائت) الفاظى قرین این علامات کند. با بکار بستن علایمى که شکل کلمات آن جناس لفظى با کلمات مبین معانى آنها دارد خط به مرحله ی سیلابى کشانیده شد. در این مرحله، هر سیلاب با علامتى خاص همراه است که با پیشرفت نمایش سیلابى خط کم‌کم روش الفبایى خط بوجود آمد. در روش سیلابى، با تجزیه ی سیلاب ها و نمایش مجزاى هر یک از آنها مطلب شکل تحریرى به خود می گیرد. در دنیاى قدیم ما به چهار نوع خط اندیشه‌ نگار بر مى‌خوریم به شرح زیر:

الف: خط چینى
ب: خط میخى
ج: خط هیروکلیف مصرى
د: خط هیروکلیف هیتیتى
 


الف: خط چینى

چینى‌ها ابتدا با رسم اشکالى آغاز به نگارش کردند، ولى علامات آنها به علت نارسایى موجب شد که بعدها ترکیباتى بسازند و با آن ترکیبات به بیان اندیشه‌هاى خود بپردازند. این ترکیبات گرچه از یک سو مصور اندیشه‌هاى آنان بود، ولى از طرف دیگر در انتقال مقاصد آنها نقش صحیح بازى نمى‌کرد و سرانجام به آنجا کشید تا چینى‌ها با تکوین علاماتى که بیشتر تکیه بر اصوات مى‌کرد، به نوعى خط صوت‌نگار دست یابند. این خط صوت‌نگار گرچه از حیث آنکه با زبان بستگى داشت؛ در مرحله‌اى جلوتر از خط قدیم بود، ولى از آنجا که هر حرف مى‌توانست نمایشگر اصوات مختلف چندى باشد واجد نقص بسیار بود. چینى‌ها براى رهایى از این نقص، یعنى نمایش معنى حقیقى هر علامت از علائمى اندیشه‌نگار به نام کلید استفاده کردند و هر کلید مبین یک نوع اندیشه بود. دانشوران چینى بعدها به یک قسم خط تندنویسى دست یافتند که نمونه ی خط ژاپونى شد.

خوشنویسی نیز از کهن ترین هنرهای چین است. چینی ها خوشنویسی را جوهر نقاشی های تصویری می شمردند و از این رو در چین بین خطاطی و نقاشی پیوند های خاصی برقرار بوده است. هنر خط در سنت هنری چین والاترین جایگاه را دارد. خط و خوشنویسی در چین از حدود 2500 سال پیش (احتمالا در زمان کنفوسیوس) به عنوان یک هنر معتبر رواج یافت و به مرور زمان 5 شیوه ی خوشنویسی در چین پدید آمد و با اندک تغییراتی تاکنون پابرجا مانده است. این 5 شیوه عبارتند از:

مهرگونه - تحریری - منتظم - غیر منتظم - روان.
 

   
خط چینی 1500 سال ق.م. خط چینی اوایل سلسله ی مینگ قرن 14 م.


ب: خط میخى

این خط که اصلى اندیشه‌نگار داشت در همه کشورهاى آسیاى غربى بکار می رفت. محققین سومریان را ابداع کننده ی خط میخی می دانند. سومریان (حدود 3000 تا 2500 سال قبل از میلاد) با ابداع خط میخی دوره ای را آغاز کردند که به عنوان آغاز خط نویسی شهرت دارد و همچنین اولین مدارک نگارشی بشر که به صورت الواح گلین برجای مانده متعلق به تمدن های بین النهرین است.

در سال 1621م. سیاح ایتالیایى به نام پیترودلاواله از کتیبه‌هاى تخت‌جمشید چند علامت میخى نقاشى کرد و با خود به اروپا برد و به حدس خود گفت که این خط باید از چپ به راست خوانده شود. شاردن سیاح فرانسوى در سال 1674م. یکى از کتیبه‌هاى ایرانى را در سیاحتنامه خود ترسیم کرد و کنت کاى لوس در 1762 م. تصویر گلدانى از مرمر را که بر روى خود کتیبه‌هایى از سه خط میخى و یک خط مصرى داشت انتشار داد و زمینه را براى تحقیق باز کرد. در سال 1765م. کارس تنس نى‌بور دانمارکى کتیبه‌هایى از پاسارگاد کپی برداشت و معلوم کرد که خطوط این کتیبه‌ها از سه نوع است و ساده‌ترین آنها مرکب از چهل و دو علامت می باشد. عالم دانمارکى دیگر به نام مون‌تر نوع دوم خط میخى را در سال 1802م. خط سیلابى یا هجایى اعلام کرد و گفت هر علامت آن نماینده ی یک هجاست و خط سوم نیز ایدئوگرامى است یعنى هر علامت نماینده ی یک مفهوم یا کلمه است. بعدها عالم مزبور گفت در جاهایى که کتیبه به سه نوع خط نوشته شده هر سه از حیث مضمون راجع به یک مطلب‌اند و هرکدام از خط‌ها متعلق به یک زبان است. به عقیده ی او خط اول باید متعلق به زبانى باشد که متن در ابتدا به آن زبان نوشته شده و بعد آن را به دو زبان دیگر ترجمه کرده‌اند و چون زبان اهالى پارس، که تخت‌جمشید در آن واقع است، زبان پارسى بوده پس جاى اول را باید به زبان پارسى داد. پس از آن او بخواندن خط اول که ساده‌تر بود پرداخت. او با این مجاهدت ها توانست دو حرف را که عبارت از «آ» و «ب» باشند معلوم کند و نیز متوجه شد که چند علامت

 

خط میخی در ایران باستان

همیشه با هم و به یک ترتیب تکرار می شوند ولى گاه گاه آخر این چند علامت تغییر می کند. در ادامه ی تلاش های مون تر محقق دیگری به نام گروت فند به این نتیجه رسید که این چند علامت که به یک ترتیب و با هم تکرار مى‌شوند باید کلمه شاه باشد و کلمه‌اى که قبل از آن آمده و در دو کتیبه مختلف است اسم شاه. بالا خره بعد از مجاهدت و تلاشهای فراوان محققین راولین سن موفق شد راز کتیبه ی بیستون داریوش اول را که با سه زبان نوشته شده بود (پارسی قدیم، ایلامی، آسوری) فاش کند. و این باعث شد تا الفبای زبان پارسی قدیم معلوم شود و چهارصد کلمه از این زبان بدست آمد. علامات خط میخی دوم نیز به کوشش راولین سن در سال 1855 م. کاملا معلوم شد و محقق شد که زبان آن زبان ایلامى یا زبان شوش جدید است. بعد از این به خواندن خط سوم پرداختند در اینجا کار با اشکالات بسیار همراه بود زیرا این خط کمتر از دو خط دیگر جا گرفته بود. «مون تر» در 1802 م. گفت که بعضی علامات خط سوم شبیه علاماتى است که بر آجرهاى بابل نوشته شده و از خرابه‌هاى این شهر قدیم بدست آمده است. بر اثر اکتشافات الیاردا و ابت تاا در نینوا ثابت گردید که خط سوم کتیبه‌هاى هخامنشى همان خط آسورى و بابلى است و دیگر شکى نماند که شاهان هخامنشى بعد از زبان پارسى قدیم و زبان ایلامى به خط و زبان آسور و بابل، که زبان و خط نخستین مردم متمدن آسیاى پیشین بود توجه داشته و آنرا بکار می برده‌اند.

 

 

خط میخی مربوط به اکدیان

بر اثر کوشش صد و پنجاه ساله ی این محققین ما امروزه از هر جهت به زبان و خط رایج زمان هخامنشیان آگاهیم.

 


ج: خط هیروگلیف مصری

این خط، در حدود 5 هزار سال قبل از تصویر نگاری مشتق شد.نزدیک به 500 علامت تصویری در خط هیروگلیف جود داشت. و طرز نگارش آن به دو صورت عمودی و افقی بود که ابتدا هیروگلیف عمودی و سپس افقی پدید آمد.
این خط را مصریان اولین بار جهت نوشتن مطالب خود اختراع کردند و آن را هیروگلیف نامیدند. هیروگلیف به معنی کنده کاری مقدس و خط مقدس است که حجاران و صنعتگران آن را در دیوار مقابر، ستون ها، تندیس ها مهر ها و ... به کار می بردند. بعدها با پیدایى پاپیروس از این خط نوع دیگرى بوجود آمد بنام هیراتیک (مذهبى، با صلابت) و سپس با بهم ‌ریختگى آن نوعى خط تندنویسى ایجاد گردید به نام خط عامیانه. در زیر نمونه هایی از خط هیروگلیف مصری را مشاهده می کنید:

 


د: هیروکلیف هیتیتى:

این خط خیلى درست‌تر از خط هیروگلیف مصریست. فنیقى‌ها (چهارده قرن پیش از میلاد مسیح) به احتمال اقرب به یقین، نخستین کسانى بودند که افتخار کشف الفباى حقیقى را دارند؛ کشفى که تحول عظیمى در خط بوجود آورد چه الفباى یونانى و ایتالیایى منتج از الفباى فنیقى است و از آنجا که الفباى سایر کشورهاى اروپایى مشتق از این دو الفبا مى‌باشد، مى‌توان گفت که مبدأ خطوط ملل اروپایى فنیقى است. علاوه بر این، از طریق قوم آرامى الفباى فنیقى در مصر و عرب و بین‌النهرین تا هند بسط یافت و اصول آن بعدها با اختراع علایمى براى نشان دادن حروف مصوت بوسیله ی یونانی ها کامل شد.

خط فنیقى چون بوجود آمد، سایر خطوط جز خط چینى را از قلمرو نویسندگى خارج کرد؛ چون کتابت با این خط بسیار آسان بود، بکار بستن آن توسعه زیاد یافت. در جنب پیشرفت خط سعى دیگرى نیز به عمل آمد و آن توسعه ی محل و مواد نویسندگى بود چه قبل از پیدایى کاغذ از سنگ و فلزات استفاده مى‌کردند و غیر از سنگ و فلزات از پوست درختان و جانوران نیز استفاده می شد، ولى گرانى قیمت این دو پوست موجب شد که در مصرف آن اقتصاد بورزند و طریق اقتصادورزى، یکى فشردگى در نوشته و دیگر استفاده از علائم اختصارى و سدیگر تراش پوست و استفاده ی مجدد از آن بود.

قدیمی ترین نمونه های این الفبای فینیقی در شهر کوچک بولوس لبنان پیدا شده که امروزه جبیل خوانده می شود. یونانی ها الفبای فینیقی را پذیرفتند و در آن تغییراتی دادند. که الفبای یونانی (1000 سال پیش از میلاد) بوجود آمد. عقیده بر آن است که الفبای مذکور از خط اقوام سامی شمالی سرچشمه گرفته است.

 


سرچشمه ی خط لاتین نیز بنا به عقیده ی محققان به خط اقوام اتروسک که ساکنان اولیه ی ایتالیا بودند مربوط می شود. پس از قرن اول ق.م. در الفبای لاتین قواعد زیبایی شناسی خاصی پدیدار گشت. این امر نخست در کتیبه ها و سپس با تغییرات جزیی در کتب تحقق یافت.

امروز انواع اصلى خطوط عبارتند از: چینى، عربى (خط جمیع ملل مسلمان جز ترکیه)، هندى، یونانى، روسى، آلمانى، لاتین (خط لاتین بوسیله ی آمریکاییها و استرالیاییها نیز اخذ شده است).

جهت نگارش خط: خط مصریها، سانسکریت، یونانى، لاتینى و خطوط مشتق از آن، ارمنى، اتیوپى، گرجى و اسلاوى همه از چپ براست نوشته می شود. عبرى، عربى، کلدانى، آسورى، فارسى، ترک، تاتار، از راست به چپ؛ چینى، ژاپونى سطور از بالا به پایین و حروف از راست به چپ تحریر مى‌گردد. مکزیکى‌ها از پایین به بالا مى‌نویسند. در یونان قدیم، نوعى نگارش بوده که ابتدا از راست به چپ مى‌نوشتند و چون به انتهاى سطر مى‌رسیدند از چپ به راست مى‌نوشتند و با همین ترتیب تا آخر پیش مى‌رفتند.

 

 

تاریخ خط در ایران

با آمدن اسلام به ایران و گسلیدن فرهنگ بعد از اسلام ایران از قبل از اسلام، مبحث خط نیز به دو قسمت می شود؛ قسمتى از آن مربوط به خطوط ماقبل اسلام در ایران قسمت دیگر مربوط به خط بعد از اسلام است.


ورود اسلام به ایران و تحول خط:

در این قسمت تاریخ خط فارسى همان تاریخ خط عربى است. که ابتدا اما تاریخ خط عربى به اجمال ذکر می کنیم.
بنابر گفته ی جرجى زیدان چنین است. اعراب حجاز مدرکى دال بر خط و سواد داشتن خود ندارند، ولى از اعراب شمال و جنوب حجاز آثار کتابت بسیار بدست است که معروفترین این مردمان مردم یمنى‌اند که با حروف مسند مى‌نوشتند و دیگر نبطى‌هاى شمال‌اند که خطشان نبطى است. مردم حجاز که بر اثر صحرانشینى از کتابت خط بى‌بهره ماندند، کمى پیش از اسلام بعراق و شام مى‌رفتند و بطور عاریت از نوشتن عراقیان و شامیان استفاده مى‌کردند و چون به حجاز مى‌آمدند، عربى خود را با حروف نبطى یا سریانى و عبرانى مى‌نوشتند. خط سریانى و نبطى بعد از فتوحات اسلام نیز میان اعراب باقى ماند و تدریجاً از نبطى، خط نسخ پدید آمد و از سریانى، خط کوفى. خط کوفى در ابتدا به خط حیرى مشهور بود و بعدها که مسلمانان کوفه را در نزدیکی حیره ساختند، این خط نام کوفى گرفت. سریانیهاى مقیم عراق خط خود را با چند قلم مى‌نوشتند که از آن جمله، خط مشهور به سطرنجیلى مخصوص کتابت تورات و انجیل بوده است. عربها در قرن اول پس از اسلام این خط (سطرنجیلى) را از سریانى اقتباس کردند و یکى از وسائل نهضت آنان همین خط بوده است. بعدها خط کوفى از همان خط پدید آمد و هر دو خط از هر جهت بهم شبیه هستند. مورخین درباره ی شهرى که خط از آنجا به حجاز آمده، اختلاف نظر دارند و به قول مشهور خط سریانى از شهر قدیمى انبار به حجاز آمده است. و مى‌گویند مردى به نام بشربن عبدالملک کندى برادر اکیدربن عبدالملک فرمانرواى دومة‌الجندل، آن خط را در شهر انبار آموخت و از آنجا به مکه آمده صهباء دختر حرب‌بن امیه، یعنى خواهر ابوسفیان را تزویج کرد و عده‌اى از مردم قریش نوشتن خط سریانى را از داماد خودِ بشربن عبدالملک آموختند و چون اسلام پدید آمد، بسیارى از مردم قریش مقیم مکه خواندن و نوشتن می دانستند تا آنجا که پاره‌اى گمان کردند سفیان‌بن امیه اول کسى بود که خط سریانى را به حجاز آورد. بارى عربها در سفرهاى بازرگانى که به شام مى‌رفتند خط نبطى را از مردم حوران و از عراق خط کوفى را آورده‌اند و همانطور که تورات به خط «سطرنجیلى» تحریر مى‌یافت، آنها قرآن را با «خط کوفى» نوشتند در «خط کوفى» و خط «سطرنجیلى» چنین رسم است که اگر الف ممدود در وسط کلمه واقع می شد، در کتابت مى‌افتاد چنانکه در اوابل اسلام مخصوصاً در تحریر قرآن این قاعده کاملا مراعات می شد و به جاى «کتاب» «کتب» و به جاى «ظالمین» «ظلمین» مى‌نوشتند. پس از آمدن اسلام، عربهاى حجاز با نوشتن آشنا بودند، ولى عده ی کمى از آنها نوشتن مى‌توانستند و آنان از بزرگان صحابه شدند که بعضى از آنها «على‌بن ابیطالب» و «عمربن خطاب» و «طلحة‌بن عبیدالله» بودند. در زمان خلفاى راشدین و بنى‌امیه، قرآن را به خط کوفى مى‌نوشتند و مشهورترین قرآن‌نویس بنى‌امیه، مردى بود قطبه‌نام و خیلى خوشخط بود و به علاوه خط کوفى را با چهار قلم مى‌نگاشت. در اوائل دولت عباسى دوازده قلم خط به شرح زیر معمول بود:

1- قلم جلیل 2- قلم سجلات 3- قلم دیباج 4- قلم اسطور مار کبیر 5- ثلاثین 6- قلم زنبد 7- قلم مفتح 8- قلم حرم 9- قلم مد مرات 10- قلم عمود 11- قلم قصص 12- قلم حرفاج.

در زمان مأمون نویسندگى اهمیت پیدا کرد و نویسندگان در نیکو ساختن خط به مسابقه پرداختند و چندین قلم دیگر به نام قلم مرصع، قلم نساخ، قلم رقاع، قلم غبارالحلیه، قلم ریاسى. و درنتیجه، خط کوفى به بیست شکل درآمد. اما خط نبطى یا نسخ، بهمان شکل سابق در میان مردم و براى تحریرات غیررسمى معمول بود تا آنکه ابن مقله خطاط مشهور متوفى به سال 328 ه‍ . ق. با نبوغ خود خط نسخ را بصورت نیکویى درآورد و آنرا جزء خطوط رسمى دولتى قرار داد و خطى که امروز معمول است، همان خط اصلى ابن مقله مى‌باشد. مشهور است که ابن مقله خط نسخ را از خط کوفى استخراج کرده است، ولى واقع آنست که خط کوفى و نبطى هر دو از اوائل اسلام معمول بوده و چنانکه گفته شد، کوفى را براى کتابت قرآن و امثال آن بکار مى‌بردند و نبطى در مکاتبات رسمى استعمال می شد. و ابن مقله اصلاحاتى در خط نسخ نمود و آنرا براى نوشتن قرآن شایسته و مناسب ساخت. سپس به مرور زمان، خط نسخ فروعى پیدا کرد و به طور کلى دو خط نسخ و کوفى در کتابت عربى معمول گشت و هر کدام از آن شاخه‌هایى داشت که در قرن هفتم هجرى مشهورترین آن به قرار زیر بوده است:

ثلث، نسخ، ریحانى، تعلیقى و رقاع

همین قسم خطاطان بسیارى بوجود آمدند و کتابها و رساله‌هایى درباره خط و خطاطى پرداختند.

درباره ی تاریخ خط فارسى در تذکره ی مرآت‌الخیال آمده است که انواع خطوط فارسى شامل: ثلث، رقاع، نسخ، توقیع، محقق و ریحان است و باز در آنجا آمده که خط هفتم تعلیق است که از رقاع و توقیع برآمده. پس از ذکر انواع خطوط مزبور نویسنده ی مرآت‌الخیال مى‌آورد: «گویند که از متقدمین خواجه تاج‌سلمان این خطها را خوب مى‌نوشت و خط هفتم که تعلیق باشد میر على تبریزى در زمان امیر تیمور صاحبقران از نسخ و تعلیق استنباط نمود». خط فارسى رافع اقلامى است از جمله:

اجازت، تعلیق، توقیع، ثلث، جلى، جلى دیوانى، دیوانى، رقاع(رقعه)، ریحانى، سنبلى، سیاقت، شجرى، شکسته، شکسته ی نستعلیق و کوفى یا نسخ

 

خطوط اصلی و متداول عصر حاضر در ایران

ترتیب زمانی و پیدایش خطوط اصلی چنین است:

1ـ کوفی 2ـ محقق 3ـ ریحان 4ـ ثلث 5ـ نسخ 6ـ تعلیق 7ـ دیوانی 8ـ رقعه 9ـ نستعلیق 10ـ شکسته نستعلیق


 

1- کوفی :

در صدر اسلام با انتخاب خط کوفی به عنوان خط کتابت قرآن دوران ترقی و تکامل آن آغاز گردید. این خط اصل و ریشه تمام خطوط اسلامی است.
معروف است نخستین کسی که نقطه را برای کوفی وضع کرد شخصی به نام ابوالاسود دوئلی بود که از یاران و شاگردان حضرت علی علیه السلام به شمار می رفت بعد از مدتی که خط کوفی در ایران رایج شد در حدود قرن چهارم ایرانیان خط کوفی نوع خط تلفیقی به نام پیرآموز ابداع کردند که به کوفی ایرانی ‌موسوم است.
بطور کلی خط کوفی به دو دسته بزرگ تقسیم می شود

1ـ کوفی مغربی

2ـ کوفی مشرقی

خط کوفی مشرقی مشتمل بر انواع زیر می باشد:

الف ـ‌کوفی ساده

 ب ـ کوفی تزئینی

ج‌- کوفی بنایی (‌معقلی )
 

الف- کوفی ساده

این خطوط یا کاملاً ساده و بدون تزئین هستند و یا تزئینات بسیار مختصری دارند.


ب ـ‌کوفی تزئینی :

این خط برای تزئین استفاده می شد و به شیوه هایی چون مشجر ، مورق، مزهر ، موشح نوشته میشد که کوفی تزئینی که شامل موارد فوق می باشد از همان قرن دوم هجری به عناصر مهم اسلامی تبدیل شد و بر صفحه های قرآن سکه ها و کتیبه ها خودنمایی کرد.
از دیدگاه کتیبه نویسی اوج خط کوفی تزئینی در طی قرن پنجم ‌یعنی در عصر پادشاهان سلجوقی است و تحول شکلهای تزئینی آن تا اواخر قرن ششم ادامه پیدا کرد. بطور کلی می توان گفت که خطوط کوفی اعم از ساده و تزئینی آن بسیار باشکوه هستند و خطوط عمودی آنها حالتی معنوی را تداعی می کند.


ج ـ کوفی بنایی (‌معقلی) :

این خط در بسیاری از بناها و مساجد به ویژه بعد از دوره سلجوقی ‌دیده می شود و در زیبایی بنا و القای روحیه معنوی به آن سهمی بسزا دارند اساس کوفی بنایی امتدادهای افقی و عمودی و گردش خط با ضخامتی یکنواخت در

راستای افقی یا عمودی است به گونه ای که تمام سطوح هندسی شکل با این نوشته های افقی و عمودی پر می شود. در بعضی انواع کوفی بنایی به نمونه هایی برخورد می کنیم که هم سیاهی و هم سفیدی بین آنها از کلماتی تشکیل شده اند که دارای معناست و اصطلاحاً به آن سواد و بیاض گفته می شود امروزه به سبب اینکه جنبه های تزئینی در انواع کوفی بسیار فراوان است می توان به عنوان پایه ای برای طراحی جدید حروف الفبا در رشتة گرافیک مورد استفاده قرار گیرد. بعضی از هنرمندان در سالهای اخیر با استفاده از خط کوفی و تغییر و تلفیق آن با دیگر انواع خوشنویسی ، برای طراحی پوستر  ، نشانه، سربرگ کاغذ و دیگر کارهای مربوط به این رشته استفاده کرده اند.


2- خط محقق :

خطاطان خط محقق را پدر خطوط گفته اند. این خط از خطوط اصیل اسلامی می باشد. خط محقق نزدیکترین خط به کوفی ساده است. در این خط اشکال حروف یکدست، یکنواخت و درشت اندام است که با فواصل منظم و بدون تداخل حروف می باشد.


3- خط ریحان :
خط ریحان مشتق از محقق می باشد و خطی است ظریف و کوچک اندام و تمام ویژگیهای خط محقق را دارد ولی ظریفتر است و به همین جهت آن به گل و برگ و ریحان تشبیه کرده اند. این خط برای سهولت در نگارش ابداع شده است و خواسته اند سبک و روش ‌محقق را در خلاصه نویسی بکار برده باشند.

 

خط ریحان


4- خط ثلث :
خطاطان خط « ثلث » را مادر خطوط گفته اند. ثلث نوعی خوشنویسی است که از کوفی استخراج شده است. ابداع آن را به ‌ابوعلی بن مقله بیضاوی شیرازی ‌که در قرن سوم هجری می زیسته است نسبت داده اند.
یکی از دلایلی که برای گذاشتن نام ثلث بر این نوع خوشنویسی آورده شده است داشتن 3/1 سطح ( خطوط مستقیم ) و 3/2 دور ( خطوط انتهایی ) در داخل کلمات آن می باشد.
از هنرمندان ثلث نویس معاصر می توان افراد زیر را نام برد.

1ـ حامد آلامدی در ترکیه 2- هاشم محمد بغدای در عراق 3- احمد نجفی زنجانی و 4- طاهر در ایران

‌الفبای کشیده و بلند و دوایر نسبتاً کم عمق و باز از خصوصیات این نوع خوشنویسی است. در خط ثلث کلمات خیلی تو در تو و سوار بر یکدیگر نوشته می شوند به همین علت درجه خوانایی آن کم میشود. این خط از لحاظ ظاهری بی شباهت به محقق نیست با این تفاوت که در این خط برخلاف محقق دور حروف بیشتر و اندازه آنها کوچکتر است.
ریتمی که در اثر تکرار ضربه های عمودی و بلند حروف در این خط ایجاد می شود القاء کننده قدرت عظمت و بزرگی است. مهمترین کاربرد خط ثلث در کتیبه نویسی است خط ثلث دارای بار مذهبی نیرومندی می باشد و به همین لحاظ در دورة پس از انقلاب اسلامی در آثار گرافیکی برای نوشتن آیات قرآن و ادعیه بکار می رود. همچنین در عناوین برخی مجله ها پشت جلد کتاب و طرح تمبر و … نیز بکار برده می شود.



5- خط نسخ :

خط نسخ تحت تاثیر خطوط محقق و ریحان ثلث و توقیع بدست آمده است. در قرن هفتم هجری خط نسخ بوسیله یاقوت مستعصمی ‌که به شیوه یاقوتی ( عربی ) معروف است تکامل یافت و در حدود قرن یازدهم میرزا احمد نیریزی ‌با تغییراتی که در آن بوجود آورد به شیوة جدیدی دست یافت که به نسخ ایرانی مشهور شد. وی بزرگترین هنرمند نسخ نویس ایرانی به شمار می رود و شیوه او تا به امروز در کشور اما رایج است.

در مورد سابقه و پیدایش این نوع خوشنویسی نظریه های مختلفی وجود دارد. عده ای آن را یکی از شش نوع خطی می داند که ابن مقله در قرن سوم هجری ابداع کرد. نظر عده ای دیگر بر آن است که سالها قبل از ابن مقله ابتدا ثلث از کوفی استخراج شد وسپس با گذشت زمان و احساس نیاز به داشتن نوعی خوشنویسی ساده برای خواندن و نوشتن قرآن رفته رفته نسخ را از ثلث استخراج کردند. به هر حال این مقاله در تدوین و تکامل نسخ نقش اساسی داشته است به طوری که وی را ابداع کننده و مروج آن می دانند.



خط نسخ خطی کامل معتدل منظم و فوق العاده روشن و واضح می باشد. خط نسخ از لحاظ سهولت درخواندن ، وضوح و رسائی در درجة اول خطوط قرار دارد. این خط که به آن خط قرآنی نیز می گویند در کتابت قرآن و ادعیه با اعراب و درکتب و نشریات و … بدون اعراب بکار می رود. حروف و کلمات در نسخ هیچ گاه به صورت پس و پیش و سوار بر یکدیگر نوشته نمی شوند. همین مشخصة بارز نسخ یعنی خوانایی و بعضی مسائل فنی دیگر باعث شده است که تنها از این خط سنتی برای ‌ماشین چاپ و ‌ماشین تحریر استفاده نمایند.

خطی که امروزه به ‌روزنامه ای ‌معروف است از خط نسخ گرفته شده است و خطی است خشک و نازیبا ولی فقط به علت بالا بودن درجه خوانایی ومنطبق شدن صنعت چاپ کشور با این رسم الخط همواره از آن استفاده می شود. این شیوه مانند ثلث در دورة پس از انقلاب اسلامی بوفور در آثار گرافیکی استفاده می شود و برای نوشتن متون گوناگون عنوان ها، پوسترها، نشانه ها و غیره مورد استفاده قرار می گیرد.


6- خط تعلیق :

خط تعلیق اولین خط از خطوط خاص ایرانیا است که در اواسط قرن هفتم از ترکیب دو خط توقیع و رقاع بوجود آمد . تعلیق اولین نوع خوشنویسی بود که برای خط پارسی ابداع شد و در آن علامتهای زیر و زبر و پیش بکار نمی رفت. عده ای وضع آن را به ‌خواجه تاج سلمانی اصفهانی نسبت می دهند. خط تعلیق تا ‌قرن دهم هـ‌ .ق در ایران متداول بود ولی با پیدایش خطوط نستعلیق و شکسته نستعلیق از رونق و رواج آن کاسته شد. خط تعلیق یکی از پایه های مهم “‌خط نستعلیق و شکسته نستعلیق می باشد. تعلیق خطی تو در تو و متصل بهم بوده کلمات و حروف آن یکنواخت نمی باشند. یعنی گاهی درشت و گاهی ریز و لاغر نوشته می شود.

 


7- خط دیوانی

خط دیوانی در حال حاضر صورتی از خط تعلیق است که تصرفاتی در آن شده و در ممالک عربی رواج کامل دارد. خط دیوانی اگر بدون حرکات و تزیینات باشد آن را خفی و اگر دارای تزیینات نقطه و حرکات باشد آن را جلی گویند. نوشتن این نوع خط مستلزم صرف وقت زیاد می باشد.




8- خط رقعه

خط رقعه از خطوط بسیار رایج در ممالک عربی است خطی است بین نسخ و دیوانی در ایران نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی این خط در آثار گرافیکی از جمله پوستر هایی که در رابطه با رویداد های جهان اسلام تهیه می شوند نظیر هفته ی وحدت بکار می رود.
 


9- خط نستعلیق

در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری یعنی در عهد تیموری از درآمیختن دو خط نسخ و تعلیق خوشنویسی جدیدی برای خط فارسی در ایران بوجود آمد. که «نسخ تعلیق» نامیده شد. و بعدها به نام « نستعلیق » شهرت یافت.

این خط دومین خط خاص ایرانیان می باشد. خط نستعلیق فاقد علایم زیر و زبر و پیش است و با توجه به ظرافت ها و گردش های لطیفی که در حرکت ها و شکل حروف دارد کم کم جایگاه خود را به عنوان زیباترین نوع خوشنویسی جهان باز کرد و در بین کشور های اسلامی به « عروس خطوط اسلامی » معروف شد. عده ای ابداء خط نستعلیق را به هنرمندی به نام میر علی تبریزی نسبت داده اند. وی در اوایل قرن نهم هجری می زیسته است. نقش میر علی تبریزی در تدوین نستعلیق آنچنان مهم و اساسی بود که استادان بعدی از وی به عنوان ابداء کننده نام برده اند.

از کسانی که در تکامل خط نستعلیق نقش داشته اند می توان از «سلطان علی مشهدی» و «میر علی هروی» نام برد. اما هنرمندی که نستعلیق را به اوج تکامل و زیبایی رساند « عماد الحسنی قزوینی» معروف به « میر عماد » بود که در قرن یازدهم و در دوره ی صفویه زندگی می کرد. میر عماد با ابتکار و خلاقیت خود و مهارت بالایی که در نستعلیق بدست آورد دارای سبک و مکتبی شد که هنر مندان خوشنویس سالیان بسیار پس از او از سبک وی پیروی کردند.

در قرن سیزدهم سبک و شیوه ی جدیدی در نستعلیق بوجود آمد. این کار بوسیله ی هنرمندی به نام « محمدرضا کلهر » صورت گرفت. در زمان کلهر صنعت چاپ به صورت اولیه ی خود به ایران آورده شد. و همین امر سبب گردید که کلهر بتواند با پشتوانه ی تحقیقی و مهارتی خود در نستعلیق با بوجود آوردن تغییراتی در سبک و روش میر عماد شیوه ی تازه ای را برای نستعلیق بوجود اورد که مناسب برای صنعت چاپ باشد.
بارز ترین مشخصه ی نستعلیق « زیبایی» آن است و میتوان گفت که نستعلیق بهترین و زیبا ترین نوع خوشنویسی است که می توان برای نوشتن متن های فارسی به صورت های مختلف مورد استفاده قرار داد.

 


10- خط شکستۀ نستعلیق

در اوایل قرن یازدهم سومین خط خاص ایرانیان بوجود آمد. و چون بیشتر شکل های آن از نستعلیق گرفته شده بود به نام شکسته ی نستعلیق شهرت یافت. عده ای « مرتصی قلی خان شاملو » و برخی دیگر « محمد شفیع هروی » معروف به شفیعا را ابداع کننده ی این خط دانسته اند. در نیمه ی دون قرن دوازدهم هنرمندی به نام « درویش عبد المجید طالقانی» شکسته ی نستعلیق را به اوج تکامل رسانید.


تحول و نوآوری در دنیای معاصر

چنانچه بررسی گردید خط و خوشنویسی در ایام گذشته و دنیای سنتی، پیوسته با تحول و نوآوری همراه بوده است اما در جهان سنتی، به دلیل عدم نیاز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نیازهای تجاری و انتشاراتی و تبلیغاتی ، اهداف خوشنویسی ترکیبی بوده است از زیبایی بصری ـ آسانی ، سرعت و سهولت نگارش و خوانایی تا درنهایت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور دیوانی و تا حدودی نیز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشد. از طرف دیگر، هم در نظام سنتی و هم در دنیای معاصر و مدرن، انگیزه های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، ‌در تحولات خط محسوب می شود. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و یک دستی و متحدالشکلی مکاتبات، این بعد عملکردی خطاطی را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه های دیگر خطاطی اهمیت یافته است. لهذا نوآوری، مهمترین خاستگاه تحولات خط در یکصدو پنجاه سال اخیر می باشد.
تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری که زمینه ساز نوآوری متفاوتی در خط شده اند در ایران، طی دو حرکت در دوره های قاجار و پهلوی خطاطی و خوشنویسی را تحت تاثیر قرار داده اند که اینک بدان اشاره می شود.



الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (‌دوره نوآوری در جامعه سنتی )

جامعه قاجاری جامعه ای سنتی بود اما در این دوران از عهد عباس میرزا پسر فتحعلی شاه و پس از جنگ های ایران و روس و شکست های ایران با جمع بندی از دلایل شکست و با حرکتی عبرت گیرانه توسط عباس میرزا تحولاتی در روند نوآوری انجام گرفت که حاصل آن نوسازی قشون ـ ‌ورود صنعت چاپ و ورود برخی کارخانجات و تاسیس مدارس سبک جدید و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای کسب علم و هنر بوده است. اما شاه بیت این نوآوری بعدها در ظهور و روزنامه ها و نشریاتی تحقق یافت که به نحوی اطلاع رسانی و آگهی های جدید را به عهده گرفتند. خط و خوشنویسی نیز در پرتو این تحولات وارد عرصه شد اما با ضرب آهنگی بسیار کند حرکت نمود تا بتواند نشریات تازه بر عرصه رسانده را بسنده نماید به عنوان نمونه نخستین نشریاتی که خوشنویسی جدیدی را می طلبیدند عبارت بودند از:

• کاغذ اخبار در 1253 به سردبیری میرزا صالح شیرازی
• وقایع اتفاقیه 1267 –1264 به سردبیری امیرکبیر
• قانون 1295-1290 به سردبیری میرزاملکم خان

به طور تفصیلی تر و جهت تشریح نوآوری و تاثیر ‌آن بر خطاطی یکصد و پنجاه ساله آخر سرنوشت نخستین روزنامه های ایران قابل بررسی است.


کاغذ اخبار

نخستین روزنامه که حاکی از سرآغاز نوآوری در جامعه سنتی است حدود 72 سال قبل از مشروطه منتشر شد اگر چه درباره روز تولد و تاریخچه دقیق اولین روزنامه فوق که با سردبیری میرزا صالح شیرازی کازرونی منتشر شده اطلاع زیادی در دست نیست جز این که به تقریباً در طی چند جمله گفته شود که نخستین روزنامه ایران تحت عنوان کاغذ اخبار و به فرمان محمد شاه منتشر شده است و نخستین شماره در 25 محرم 1253 انتشارات یافته است.

روزنامه وقایع اتفاقیه

تاثیر پذیری خط و خوشنویسی از نوآوری های دوره قاجار، در روزنامه وقایع اتفاقیه نیز به نحو چشمگیرتری ظاهر می شود این روزنامه از زمان ناصرالدین شاه و به سردبیری وزیرنظر امیرکبیر منتشر شد و بعدها با تغییراتی به اسم های ایران سلطانی و ایران مواجه شد و اکنون نیز ادامه دارد. نخستین شماره آن با تصویر شیر و خورشید و با جمله ‌یا اسدالله الغائب به نحو خاص طراحی شده که الله بالای اسد قرار گیرد اسدالغالب و همچنین جمله روزنامه اخباردارالخلافه ‌طهران را در فضای گرافیکی ویژه ای به صورت غیر متداول خطاطی و خوشنویسی رایج سامان داده است.


روزنامه قانون

اما روزنامه قانون به سردبیری میرزاملکم خان ناظم الدوله از دیگر نشریات نوگرا و نوپرداز دوران قاجاریست. البته بررسی نوآوری و تاثیر‌آن بر خطاطی که در رابطه با روزنامه قانون انجام می گیرد جدای از وجوه و گرایش های فراماسونری میرزاملکم می باشد نوآوری این نشریه با شعاری که بر سر نشریه چاپ خودنمایی می کند شعار مذکور چنین است: اتفاق ـ عدالت ـ‌ ترقی ‌این شعار به نحو خاصی بین دو گرایش نو و سنتی مشاهده می شود ـ در سرلوح نقطه گذاری واژه قانون به نحوی متفاوت از نقطه گذاری های رایج بر سر یکدیگر نه در کنار یکدیگر قرار دارد و درآغاز واژه قانون واژه آدمیت به نحو خاصی طراحی شده و به صورت « ا د م ی ت» نوشته شده. سپس در پایین، سرلوح به سه قسمت تفکیک گردیده که گویای سنت و تجدد در کنار یکدیگر است. نمونه‌های فوق، نخستین تکاپو‌های نوآورانه در عصر قاجار است که خوشنویسی در مطبوعات را از خود متاثر نموده، اما در عصر پهلوی یعنی دوره دوم تحولات نوآوری روند تکاپو بسیار سریع‌تر است.


ب- دوره دوم – پهلوی (دوره‌ نوسازی)

در سراسر قرن چهارده شمسی تاریخ خط و خوشنویسی در ایران مواجه با سرعت و نوآوری شگفتی است تا بتواند نیازهای معاصر تجارت و تبلیغات و فناوری را پاسخگو باشد. از سوی دیگر در سراسر قرن بیستم مکاتب بین‌المللی که پس از تولید در خاستگاه خود به سرعت جهانی می‌شدند، هنرمندان نوآور جهان به دو دسته تقسیم گردند: نخستین دسته هنرمندانی بودند که در هماهنگی کامل با سبک‌های بین‌المللی قرار گرفتند و دسته دوم از هنرمندانی تشکیل می‌شد که گرایش‌های بومی و ملی را در فضایی جهانی جستجو می‌کردند. نقش این هنرمندان بر تولد خطاطی نوین از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیبا‌شناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط بوده است.


مکتب سقاخانه و تاثیر آن بر نوآوری در خطاطی

در دهه چهل در ایران – در بهبوهه مدرانیزاسیون و درگیری‌های سنت گرایان و مدرنیست‌ها در حالی که مکتب رایج در سپهر بین‌المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود عده‌ای از هنرمندان نوآور ایرانی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تاثیر شگرفی بر تحولات خط، از خود باقی گذاشت، این مکتب بعدها، سقاخانه ، نام گرفت.
در رأس این هنرمندان – پرونیزتناولی، ژازه طباطبایی و حسین زنده رودی در جستجوی تعریف درباره‌ای از زیبایی‌های ملی و سنتی برآمدند. و یا به بیانی دیگر این هنرمندان با عشق به زوایای فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین‌المللی تاسیس نمایند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تاسیس مکتب فوق کشانده شدند رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم که در سقاخانه و زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به عمل آید و در سامانی دهی تازه و بدیعی، به مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود …
عناصر مورد علاقه این هنرمندان در نماز، قفل‌ها و کلیدها - ضریح ‌های اماکن متبرکه و سقاخانه‌ها، نگین‌های انگشتری و حرزها و کاسه‌ها و الواح شمایل‌‌هایی بود که در مجموع از دیرباز مورد استفاده مردم جامعه سنتی بوده است بدون اینکه مردم یا هنرمندان با جنبه‌های بصری و زیبا‌شناختی آن توجه خاصی مبذول نموده باشند. در حقیقت زیبایی با گوشت و پوشت و خون جامعه سنتی عجین شده و مصرف‌کنندگان غرق در آن بودند. در این میان خط، هم به عنوان عنصری مستقل که در این اماکن پیوسته وجود داشته و هم به صورت حکاکی‌هایی، بر روی ظروف و نگین‌های انگشتری، مورد توجه هنرمندان قرار گرفت. آنان همان طور که ساخت و ساز و ترکیب‌بندی مجددی بر روی همه اشیاء و تصاویر مذکور انجام دادند با نگاه مجدد خلاقانه بر خط نیز، آن را تعریف جدیدی نموده و طراحی مجدد، ترکیب‌بندی و ساخت و ساز نوینی بدان بخشیدند و بدین ترتیب نگاه بصری تازه‌ای به خط، در قلب سقاخانه متولد شد و خط کوفی این بار، پس از تحویل و تحولاتی هزار و چهارصد ساله، به سوی زبان و بیان جدیدی حرکت نمود.


خط و تبلیغات

نیازهای جامعه، در مقطع زمانی مذکور نیز خود محل بررسی است. رقابت‌های تجاری، تبلیغات ، اعم از آگهی‌ها و پوستر‌ها و همچنین، روزنامه‌ها و کتب و سایر نشریات به هنرمندان فرصتی بخشیدند که با هوشیاری خاص خود این هنر تازه پا به عرصه گذاشته را در روندی جدید به کار گیرند، نیازهای تبلیغاتی تجاری، سینماها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مسابقات، بیان جدید بصری را طلب می‌کردند. خط و خوشنویسی می‌توانست این نیازها را برآورده نماید. این بار وظیفه بصری خط بر وظیفه مراسلاتی و مکاتباتی رجحان یافت و به معنای دیگر در روند رقابت زیبایی و سودمندی (در زمینه مراسلات) زیبایی گوی سبقت را ربود.

 

سنت ‌شکنی در ارتباط شکل و محتوی

در روند خلاقیت‌های نوآورانه ، هنرمندان به چنان ابداعاتی در خط دست یافتند که می‌توان آن را مجموعه‌ای از سنت شکنی ها ، نام نهاد ، شاید بتوان گفت مهمترین سنت شکنی در رابطه، فرم و محتوا صورت گرفت. در دنیای سنتی، خط وظیفه داشت که مفهوم را به آسان ترین، سهل ترین، سریعترین و خواناترین وجهی بیان نماید تا در نگاه اول فرم و محتوی و شکل و مفهوم یک جا به بیننده و خواننده القاء ‌شود. اما اینک وظیفه مهم خط زیبایی و تبلیغ است. لهذا، هنرمندان در حالی که بدیع بودن و شگفتی را همراه زیبایی از اهداف مهم بصری تعیین نمودند با سه اقدام مهم عرصه نوآوری یعنی، تغییر شکل (‌دفرماسیون) در حروف اغراق در حروف (اگزجریشن) و ساده سازی (‌استیلزیشن) آن چنان تحولاتی در حروف ایجاد نمودند تا بتوانند زیبایی و قدرت ارایه و روح تبلیغ گرای آن را بالا ببرند. از این روی، خط در نگاه اول نه می توانست و نه می خواست که در روند این تغییرات مفاهیم را همراه با شکل، یکجا القا نماید. در نقاشی، از این هم، پا فراتر نهاده شد و به تمامی رابطه مفهوم و شکل از هم گسیخته گردید و خط در کنار رنگ و سایر اشکال به جزیی از ترکیب بندی تبدیل گردید و تغییر شکل و تکرار حروف فقط به قصد زیبایی از اهداف مهم هنر خط تلقی گردید.

هنرمندانی چون زنده رودی خط را در مرز جنبشی پیش بردند و تناولی خط را در مجسمه های هیچ ‌یا نقاشی « هیچ» بر روی کاسه بشقاب ها، متحول نمود و به دنبال آ‌نان پی آرام آ‌نچنان تغییر شکل هایی در حروف به وجود آورد که به کلی رابطه فرم و محتوی را از هم گسست و خط در آثار او به مجموعه ای از حرکت حروف در بطن سطوح رنگی تبدیل گردید. مافی نیاز با سیاه مشق های خود این سنت شکنی را ادامه داد تا نوبت به احصایی رسیدکه در آخرین تحولات هنری خود فقط به یک مجموعه ای از حرکت حروف دست یافت و نام آن را بسم ا… نهاد…

پس از آن افجه ای با خط، نقاشی کرد و بالاخره جلیل رسولی از خط و چسباندنی ها ‌به یکدیگر سعی نمود ضمن احترام به رابطه فرم و محتوی در خط، از طریق چسباندن ترمه ها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط، غنای ملی و زیبایی سنتی ببخشد... و این روند ادامه داشته است تا آخرین دست آورد خط به نام مُعَلی توسط عجمی پا به صحنه نهاد. این خط نیز تلاش می کند رابطه فرم و محتوا را حفظ نماید. توسل به نام علی علیه السلام الهام بخش هنرمند، در تحول حروف و ترکیب بندی بوده است.

اینک که خطاطی، در روند تحولات جدید، وظیفه خود را خوانایی و سهولت نگارش و سرعت مراودات و مراسلات نمی داند کم یا بیش به فرمی زیبا تبدیل شده است که در درجه اول معنای خود را نه فقط القا نمی کند بلکه ادعایی نیز دارد در دوره های معاصر، در نقاشی ارایه فرم محض، نه تنها جرم نیست بلکه مطلوب نیز هست زیرا مخاطب مختار است که هر چه می خواهد ببیند و هر طور دوست دارد.قرائت کند اما در گرافیک، به ویژه در روند کاربردهای زندگی روزمره هنرمند ناچار است زیبایی را با سودمندی و گویایی ترکیب کند انبوه مخاطبان خود را که اغلب عامه مردمند ، نه نخبگان، راضی نماید…

لهذا ، تمهیدات نوینی، به یاری خطاطی جدید آمده است. این تمهیدات جدید، عبارتند از: ترکیب بندی، رنگ عناصر خیال و رمزهای تصویری که به حوزه و قلمرو مربوطه نزدیکند (‌مثلاً سینما یا تبلیغ قالی). اما همه شگردهای بالا، هنگام مفید می افتد که بینده و مخاطب با مشارکت فعال خود در فهم و خواند خط جدید تلاش نماید…. و این یکی از مهمترین ویژگی های تحول خوشنویسی در خط معاصر است.


مدرنیستها و اقلام قدیم

از آنجایی که مدرنیست ها از دشواری خط و ناخوانایی آن واهمه نداشته اند جسورانه و بی دریغ درروند این نوآوری از اقلام قدیم استفاده نمودند. ظرفیت بالای نوآوری خط کوفی که از ثلث قرن دوم و سوم تا « معلی» در قرن پانزدهم هجری ادامه داشته و حتی گسترش یافته است به هنرمندان فرصت داد که تمامی اقلام خط توجه نمایند نه تنها تعلیق و نستعلیق و شکسته، که خط های خوانایی هستند بلکه شکل های قدیم تر و گمنام تر خط را نیز چون رقاع و محقق و ریحان و در شکل های هندسی، کوفی را چون خط بنایی ( معقلی ) و حتی کوفی گیاهی را نیز به عنوان مواد خام آثار خود تلقی نمایند. نکته مهم اینست که از تکنیک های ساده با قلم نی و مرکب، تا قلم و مو و رنگ روغن و حتی امروزه کامپیوتر دیجیتال آرت، هیچیک از اقلام خط سنتی با خطوط مدرن در تضاد قرار نگرفته اند چرا که ظرفیت بالای خط کوفی، با همه تحولاتش توانسته است فرصت همزیستی خط و فناوری و هنر معاصر را به بهترین وجهی ایجاد نماید.

 

خط معلی دیجیتال آرت – حمید عجمی


فهرست منابع

1- لغت نامه ی دهخدا
2- نشریه ی علمی پزوهشی دانشکده ی هنر های زیبا
3- سایت های اینترنتی www.moala.net و www.qoqnoos.com

 

توجه: کپی برداری از مطالب مندرج در این مقاله با ذکر منبع بلامانع است
www.ToranjNet.com©

........